من یك مسیحی تربيت شدم

جان كیرچ


1) من یك مسیحی متدیست تربیت شدم اما حتی ازكودكی احساس می كردم این دین مشكلی دارد.برای من تثلیث به عنوان یك نقص بزرگ مسیحیت باقی مانده است، در واقع تثلیث كاملا غلط است. اگر شما مسیحی باشید ممكن است فكر كنید (چگونه می تواند كسی چنین حرفی بزند)خوب كتاب مقدس چنین می گوید : - - گوش كن اسرائیل (یعقوب) خدای پروردگار ما واحد است (سفر6:04)

- من اعلام می كنم خداوند به من [داوود] گفته است، تو فرزندم هستی، امروز من تو را آفریدم ( مزامیر2:7)

- هنگامی كه در راه پیش می رفت كسی به سوی دوید ونزدش زانو زد و از او پرسید :خدا و سرورم، چه كنم تا حیات ابدی را به میراث ببرم ؟ مسیح به او گفت چرا مرا خدا می خوانی ؟ خدایی نیست جز یكی او (خدای یكتا) است . (18-10:17)

2) از آیه (7-2 مزامیر) در میابیم كه فرزند آفریده شده شخصیتی منحصر در مسیح نیست و بنا هم نیست به معنای ادبی و لغوی آن فهمیده شود.بلكه خیلی ساده به این معناست كه خدا ما را آفریده است و اینكه پیامبران خدا نیز آفریده اویند و از ما به او نزدیكترند دو نمونه دیگر كاملا مفهوم توحید و یكتایی خدا ( و نه تثلیث و سه خدایی) را تایید می كند پاسخ مسیح به آن مرد این بود كه او از ده فرمان(موسی) پیروی كند نه اینكه انسان باید مسیح را به عنوان وجود الوهی و به عنوان دومین اقنوم ازاقانیم سه گانه عبادت كند . نخستین كار مسیح این بود كه به آن مرد بفهماند كه او (مسیح) نیست، او سرور و خدا نیست چون تنها یك خداهست و آن هم خدای یگانه است همان خدایی كه پیشتر در سفر تثنیه یادآوری شده است (خدای پروردگار ما خدای واحد است)

3) اگر می خواهید راجع به سندیت و اعتبار عهد جدید بیشتر بدانید مقاله كوتاهی با موضوع گفتگوی بین ادیان چاپ 12با عنوان (عهد جدید) مثال های زیادی را همراه با آیه و شماره آیه به دست می دهد كه می -توانید كتاب مقدس خود را باز كنید و خودتان بسنجید كه آیا حاضرید سرنوشت وتقدیر روح خود را بر مبنای این متون قمار كنید یا نه ؟

4) از آنجا كه مسیحیت در شكل قرن بیستمی آن - پس از دگرگونی اش توسط پولس و دیگران در خلال قرن ها نتوانست آنچه را به دنبالش بودم به من بدهد، من یك جستجو 20 ساله را برای یافتن حقیقت آغاز كردم .

من به دنبال دینی نبودم كه لزوماً با شخصیت، طرز زندگی و با راحتی ام سازگار باشد می خواستم راه صحیح را پیداكنم ، و مهم نبود كه اعمال و نظام اعتقادی آن چقدر سخت و نا مطبوع باشد . همانطور كه متوجه شدید من راضی نمی شد كه دین آباء و اجدادم را فقط بر مبنای سنتی بپذیرم .

5) در تمام این مدت تحقیق و مطالعه كردم خیلی وقتها از تحقیق دست كشیدم و به الحاد كشیده شدم . من بودیسم ، هندوییسم ، آیین اِست و آیین های یكتا پرستی را ملاحظه كردم و مورمونهای مسیحی رامطالعه كردم به (شاهدان یهود) گوش فرا دادم و با افرادی كه می خواستند مرا نسبت به عقاید خود متقاعد كنند بحث كرده ام

6) حدود 10 سال پیش به طور متمركز تری بر روی یهودیت شروع به تحقیق كردم . همه وقت خالی ام را در بخش الهیات كتابخانه دانشگاهی در كشور آلمان كه درآن وقت در آن مشغول به تحصیل بودم می گذراندم . یهودیت در ابتدا به خاطر یكتا پرستی و نیز ارتباطش با مسیحیت مرا به خود جذب كرد : چون مسیح و حواریون او یهودی بودند و كتاب مقدس هم بیشتر مشتمل بر ترجمه تورات یهودی ها و پیامبران آنهاست مثلا بخش (عهد عتیق) .

7) پس از حدود یك سال یادگیری زبان عبری و احكام و شعائر یهودی (كه در خانه و نیز در كنیسه برگزار می شوند) داشتم به اینكه واقعا تغییر دین بد هم فكر می كردم . درهمه این سالها از كتابها دین را می آموختم و هنوز نیاز داشتم كه از یهودیان اطلاعاتی بگیرم و در مقام عمل آن را بهتر بشناسم . در آلمان كه آنوقت هنوز در آنجا مشغول تحصیل بودم به علت طرز برخورد آلمانی ها با یهودیان و نیز به خاطر قضیه هولوكاست یهودیان زیادی زندگی نمی كردند.به هر حال درشهری كه من در آن زندگی می كردم جمعیت كوچكی از یهودیان (كه البته مطابق استانداردهای امریكایی بودند) زندگی می كردند و من با مردی كه كنیسه را اداره می كرد ملاقات كردم او كمك چندانی به من نكرد . در مراسم روز شنبه آنجا شركت می كردم و همه عبادات را به تنهایی به جا می آوردم . هیچكس حتی به خودش زحمت نداد خودش را به من معرفی كند.

8) ازطریق یك دوست اسرائیلی كه یهودی نبود با یك یهودی اسرائیلی آشنا شدم كه برای ملاقات نامزدش كه دختری آلمانی بود به آلمان آمده بود و نامزدش می خواست دینش را تغییر دهد . موشه كه یهودی و اسرائیلی بود بسیار فرد مهربانی بود او در زمینه بسیاری از سوالاتم به من كمك كرد آخرین باری كه با موشه صحبت كردم پس از آن بود كه او به اسرائیل برگشته بود و من تعطیلات را در آنجا به سر می بردم . بسیار دلخور بود از اینكه برای تغییر دین(تانجا) همسر آلمانی اش به یهودیت به شكل رسمی باید 5000 دلار پرداخت می كرد بعدا در همان سفر در (ایلات) با راهنمای تور درباره امكان تغییر دین به یهودیت بحث كردم و او كه مردی مسن و یهودی بود پاسخ داد: «چی ؟ مگر به اندازه كافی مشكلات نداری ؟»

9) از دست دادن علاقه ام به یهودیت یك فرایند تدریجی بود كه در سفر اولم به اسرائیل و پس از دیدن زندگی روزانه و عملی یهودیان شروع شد. اگر بخواهم دلایلم را برای یهودی نشدن برشمرم عبارتند از :

1- این دین مخصوص قوم یهود است ومن یهودی نیستم . قانون اصلی تورات برای پذیرش غیر یهودیان به این دین برای كسانی است كه در میان یهودیان زندگی می كنند . از آنجایی كه یهودیان در كشور من در میان مردم من زندگی می كنند من باید تلاش می كردم كه شرایطی مصنوعی را خلق كنم .

2- تفاسیر امروزی قوانین موسی پس از قرن ها بدعت و دگرگونی زبان عبری به طوری است كه اگر حضرت داوود ناگهان در خیابان های امروز (ماشدیم) قدم می زد دین و زبان خود را نمی شناخت

3- یهودیان از اینكه چیزی از پیامبرشان مسیح بیاموزند سرباز زدند زیرا كه پیام اصلاح اومستقیماً ایشان را هدف گرفته بود نه غیر یهودیان را. (كه بعدا مفصلا بدان خواهم پرداخت) و در نتیجه قوم یهود نسبت به غیر یهودیانی كه اهل دو دین جهانی دیگر می باشند رحم و دلسوزی ندارند.

4- یهودیان در صورتیكه كسی بخواهد برای ازدواج با یك یهودی تغییر مذهب دهد او را كمك می كنند تا یهودی گردد. برای آنها اهمیتی ندارد كه مردمی بخواهند خدا را مانند آنان پرستش كنند . اگر فردی كه می خواهد تغییر دین به یهودی بدهد قبلا با غیر یهودی ازدواج كرده باشد ...باید آن را فراموش كرد یك خاخام هرگز وقت خود را به شما نخواهد داد مگر آنكه هم شما و هم همسرتان بخواهید یهودی شوید وهمسر من قصد یهودی شدن نداشت

5- مهم نیست مردم چه می گویند این عقیده را از خیلی از یهودیان شنیده ام كه یك فرد یهودی شده مثل یك فرد یهودی زاده نیست البته می دانم كه یك خاخام با این مخالفت خواهد كرد. اما اكنون دارم درباره انسانهای معمول جامعه یهودی صحبت می كنم یادم هست كه یك دانشجوی یهودی در اینجا آمریكا به من گفت: ( تو فكر می كنی فرهنگ یهودی را می شناسی اما نمی شناسی) این اشاره داشت به اینكه هیچ فرقی ندارد چقدر تورات و تلمود را فرا گرفته ام اما برای همیشه یك غیر یهودی ِ یهودی شده بودم و شاید در نظر یهودی زادگان یك انسان نیمه یهودی می بودم .

10) من فرهنگ یهودی را نمی شناسم و در حال حاضر واقعا نمی خواهم بیش از آنچه آن را می شناختم آن را بشناسم . از لحاظ نظری آموزه های خوبی دارد اما مسئله این است كه كسانی كه بر اساس یهودیت زندگی می كنند به نظر می رسد به میزان آموزه هایشان رحم و شفقت كه باعث شود مایل باشند به افراد دیگر از غیر هم كیشان خود فریاد رسی و كمك كنند ندارند . بسیاری از گروههای نژادی از شادی سرریز می شوند اگر ببینند كه دیگران برای یادگیری راه و عقاید آنها بسیار كوشش می كنند. اكثریت زیادی از یهودیانی كه تا كنون با آنها مرتبط شده ام هیچ از اینكه من اشتیاقم را به یهودی شدن ابراز كنم خوشحال نمی شدند در حالیكه برادران من در دین جدیدم (اسلام) هنگامی كه من مسلمان شدم از صمیم قلب ابراز شادمانی خالصانه می كردند .

11) پس از این دوره بسیار ناخوشایند با یهودیت تصمیم گرفتم خدا را به روش آدم و نوح بپرستم، چون هیچیك یهودی یا مسیحی نبودند . من اعتقاد داشتم كه عیسی مسیح مردی الهی بوده است و برای اصلاح انحرافات و خطاهای مناسك مذهبی یهودیان فرستاده شده است خطاهایی كه هنوز هم بدان دچارند . از قبیل اینكه : از الفاظ قانون وشریعت پیروی می كنند اما روح قانون را فرومی گذارند.به عنوان مثال نظر درباره ابتدا و انتهای محدودیت های یوم السبت را كه حتی یهودی های ارتودوكس هم محدودیت این روز را به آن محدود می كنند بسیار بیشمار است و نمی توان اینجا همه را ذكر كرد به علاوه عقیده نقش بسیار كوچكی در یهودیت ایفا می كند و حتی می توان گفت هیچ نقشی ندارد .(برخلاف آن) مسیحیت مدرن هیچ چیزی جز عقیده و ایمان نمی طلبد اگر بیرون از منزل كسی را بكشی ولی بگویی باور داری كه مسیح به خاطر گناهان ما مرده است و از عیسی مسیح طلب مغفرت كنی به بهشت خواهی رفت

متاسفانه نه قلب و نه عقل من این را نسبت به خدا نمی پذیرند. در فهم من از خدا اعمال صالح و عبادات روزانه آن چیزی است كه خدا از ما می خواهد. به علاوه خدا از یك قاتل پیش از بخشیدن او شكلی از توبه و ندامت را می خواهد تا چنین گناه عظیمی را ببخشاید حتی كتاب مقدس ما می گوید عقیده بدون عمل بی ارزش است .

12) " برادران من اگر كسی بگوید عقیده دارد ولی عملی انجام نمی دهد، چه فایده ای دارد؟ آیا عقیده می تواند او را نجات دهد؟.اگر برادر یا خواهری عریان باشد (لباس نداشته باشد) و غذای روزانه نداشته باشد و یكی از شما به او بگوید راهی آرامش و امان باشد گرم باش و سیر باش ولی هیچكدام از شما به او آنچه برای بدنش و جسمش ضروری است به او ندهد آیا (این گفتار) برای او سودی دارد حتی اگر عقیده و ایمان تنها باشد و با عمل قرین نباشد مرده است (17-2114 جمیز)

13) در كشوری مثل آمریكا كه 159 میلیون نفر معترف به عضویت در كلیسای مسیحی هستند (%60 جمعیت) نباید انسان نیازمندی مشاهده می شود چنین نیست؟ مطمئناً اگر از هر 10 آمریكایی 6 نفر مسیحی باشند و دین آنها همانطور كه از آنها عقیده می خواهد عمل هم می خواهد فقر نباید در این كشور وجود داشته باشد . واقعیت این است كه 5/36 میلیون آمریكایی زیر خط فقر زندگی می كنند كه چیزی حدود 7/13% جمعیت آمریكاست ( به نقل از نیویورك تایمز 1999 آلماناك ص 320)

14) به هر حال به این نتیجه رسیدم كه امروزه بسیاری از مردم می خواهند خدا را به همین روش من بپرستند . چقدر تا به حال از مردم شنیده اید كه (من به خدا اعتقاد دارم اما از دین رسمی خوشم نمی آید) این نتیجه پس از سفر اول من به اسرائیل به دست آمد

15) دقت بیشتر به عهد جدید ، جهت صحیح را به من نشان داد ( این بخش از كتاب مقدس) مشخص می كند كه مسیحیت هرگز دین جدیدی نیست بلكه هدیه ای الهی بود كه یهودیان (حداقل اكثر آنان) از پذیرش آن سر باز زدند، آنها قبول نكردند كه :"اما او (عیسی مسیح) پاسخ داد و گفت من فرستاده نشده ام مگر برای گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل [یعقوب]" (15:24متی)

16) این دوازده گروه بودند كه مسیح به سوی آنها فرستاده شد، به ایشان فرمان داد و گفت به راه كافران قدم مگذارید و به شهرهای سامارتین داخل نشوید، بلكه به سوی گوسفندان گم گشته خانه اسرائیل بروید و همچنان كه می روید ( ایشان را) موعظه كنید و بگویید كه حكومت بر بهشت در دسترس است (متی : 7-5-10)

17) "اكنون می گویم كه عیسی مسیح مامور بود به خاطر خدا ختنه كند تا به عهدی كه پدران او بسته بودند وفا كند "(رومیان 15:8)

18) از این عبارتها به خوبی مشخص می شود كه عیسی حقیقتاً همان موشیا (مسیح) ای بود كه یهودیان انتظار او را می كشیدند رسالت او متوجه كافران وغیر یهودیان نبود . بلكه مخاطب رسالت او قوم یهود بودند . نیز او هیچ دین جدیدی را تبلیغ نكرد ماموریت او این بود كه یهودیان را به راه مستقیم بازگرداند و به ایشان كمك كند روح شریعت را بیاموزند. فرامینی كه در كوه سینا به ایشان داده شده بود .

19)" گمان نكنید كه من (عیسی) آمده ام تا قانون و یا پیامبران را براندازم .من برای نسخ و براندازی نیامدم بلكه برای تكمیل دین آمده ام.

و به همین خاطر می گویم : تا آسمان و زمین می گردند، بیخردی نكیند كه ذره ای و نقطه ای از قانون تجاوز كنید تا همگی قوامین را اطاعت نمایید" (متی: 18-5:17)

20) این پولس بود كه دقیقا مخالف عیسی مسیح برخی از قوانین را ملغی و منسوخ كرد . از آنجایی كه بیشتر بخشهای كتاب عهد جدید توسط پولس نوشته شده و خط مشی او به وضوح بر خلاف آموزه های عیسی مسیح است، كتابهای پولس را باید یك بدعت نامید او برای ما كتاب عهد جدید را به یادگار گذاشت كه در بهترین حالت و تعبیر مخدوش و ناقص است وبی شك كلام خدا نیست . هیچگاه خدا مسیح را برای ایجاد یك دین جدید برای غیر یهودیان نفرستاد . پولس بود كه این كار را از جانب خود انجام داد و به همین علت مسیحیت یك نام بی مسمی است و اگر بخواهیم جانب صداقت را رعایت كنیم باید آن را (پولیسیت) بنامیم .

21) یك شب در آلمان داشتم در یك مغازه كه فیلمهای ویدئویی اجاره می داد گشت می زدم كه به فیلمی با بازی آنتونی كوئین به نام محمد رسول الله برخوردم عنوان انگلیسی و آمریكایی آن پیامی داشت هوس كردم آن را ببینم .در باره اسلام و محمد (صلوات الله و سلامه علیه) بسیار كم می دانستم، اما می دانستم كه یكی از ادیان توحیدی است كه مسیحی ها خیلی آن را دوست نمی دارند. از آنجا كه من و همسرم در حومه كلن و با جمعیت زیاد ترك زندگی می كردیم به نوعی علاقه در من ایجاد شد تا دین این خارجی های مقیم آلمان را بهتر بفهمم و بشناسم .

22) پیامی كه من دریافت كردم فیلمی بود درباره زندگی محمد و از نقطه ای از زندگی او شروع می شد كه او شروع به دریافت وحی می كند . این فیلم روند دشواری را به تصویرمی كشد كه او برای گسترش كلام و پیام الهی به كافران و عربهای زمان خود با آن مواجه است .از این فیلم درباره اینكه اسلام واقعا چیست بسیار آموختم و برخی از این آموزه ها در تضاد با افسانه هایی بود كه توسط غربی ها از زمان جنگ های صلیبی پخش شده بود پس از دیدن این فیلم احساس كردم آنچه را كه به دنبالش بودم یافته ام اما از آنجا كه روحیه پرسشگر و شكاكی دارم تصمیم گرفتم اسلام را ابتدائاً تحت همان دقت موشكافانه ای كه پیش ازآن یهودیت را با آن ارزیابی كرده بودم قرار دهم و این دین را براساس تفسیر و ترجمه یك كارگردان فیلم نپذیرم .

23) پس از آن بلافاصله و بطور اتفاقی و شانسی برایم این فرصت پیش آمد كه دوباره به اسرائیل سفر كنم و در آنجا توانستم مسلمانان و رفتار آنان را مشاهده كنم و البته این بار واقع بینانه تر و بی طرفانه تر . هنوز ارزش و فضیلت زیادی در طریقه یهود می دیدم فكر می كردم اسلام (از این جهت) برای من مناسب است كه من یك غیر یهودی (-زاده) هستم . دربیت المقدس (اورشلیم) توانستم با مسلمانان دیدار كنم و با آنها صحبت كنم . دریافتم كه میهمان نوازی آنها اگر از آنچه در این سفر و سفر قبل به اسرائیل از یهودی ها دیدم بیشتر نباشد خوب است .

24) مسلمانها هیچ دلیل منطقی برای مهربان بودن با آمریكایی ها ندارند . این دولت ما است كه از ارتش اسرائیل، یهودیان اسرائیلی حمایت می كند و (درمقابل) یهودیان اسرائیل هم هر دلیلی (تصوركنید)برای مهربان بودن با توریست های آمریكایی دارند، اما هنوز یهودیان محافظه كار تر می توانند یك (بی ادبی) نوعی اسرائیلی را به نمایش بگذارند كه التبه با پررویی برابری نمی كند هرچند گاهی با آن هم مرز می شود . این را من در سفر اولم به اسرائیل وقتی تلاش می كردم كتاب معینی از یك پروفسور آلمانی كه درتاریخ یهود متخصص بود بخرم، تجربه كردم . صاحب مغازه كتابفروشی در اورشلیم كه باید بسیار علاقمند به آوردن این كتاب مبهم باشد عملا مرا درباره این پروفسور و آنچه كه او درس می دهد به شكل غیر دوستانه ای مورد استنطاق قرار داد اگر روابطم را با یهودیان كه بسیار پیچیده بود خلاصه كنم باید بگویم : عده كمی از آنها مثبت بودند، بسیار خنثی و بی اعتنا و اندكی هم منفی در نقطه مقابل روابطم با مسلمانان كاملا مثبت بود. .بررسی رفتار مسلمانان بر مبنای مواجهاتی است كه درمنزل، خارج، در مسافرتهای تفریحی، در دانشگاه در اماكن مختلف كاری (و مواجهات تصادفی روزمره) با آنها داشته ام .مطمئنم كه در برخی جاها مسلمانانی (و یا حداقل مردمی كه خود را مسلمان یه شمار می آورند) هستند كه بدرفتار و تند خو و خشن هستند و از آمریكایی ها متنفرند هرچند تا به حال با آنها برخورد نكرده ام .

25) اگر بخواهیم منصف باشیم، هنگام مقایسه و مطالعه تطبیقی ادیان مهم است كه نه تنها رفتار پیروان هر دین بلكه آموزه های قوانین و اعتقادات هر دین را هم بسنجیم اگر قرار بود مردم مسیحیت را تنها بر اساس رفتار پیروان این دین از زمان تاسیس آن توسط پولس مورد قضاوت قرار دهند هرگز آن را یك آیین بر حق ارزیابی نخواهند كرد به خصوص با توجه به جنایاتی نظیر دادگاه های تفتیش عقاید، جنگ های صلیبی، شكنجه یهودیان، جنگهای میان كشورها، رفتارهای وحشیانه با ساكنان بومی مناطقی در جهان كه اقوام مسیحی در آنجا سكنی گزیدند كه این كار با هدف گسترش امپراطوری شان صورت می گرفت و غیره به یقین هر كسی را از توجه به این دین باز می دارد بنابراین باید جذابیتی در سیستم اعتقادی و یا سیستم اعمال و مناسك آن وجود داشته باشد وگرنه هرگز شایع ترین دین درجهان نمی شد.

26) به داستان خود بازگردیم وقتی هنوز در آلمان بودم تصمیم گرفتم كه همان تحقیقات جدی را كه پیشتر روی یهودیت انجام داده بودم بر روی اسلام هم پیاده كنم . وجه مردم شناسانه این دین (اسلام) (منظور اثر اسلام بر پیروان خود است) بسیار عظیم به نظر می رسید ولی هنوز احتیاج بود كه روی قوانین و عقاید و نیز آموزه های كلیدی اخلاقی آن هم مطالعه كنم .تلاش كردم یك كپی از قرآن همراه با ترجمه انگلیسی آن از اورشلیم (بیت المقدس) تهیه كنم البته برنامه ریزی كردم كه مجموعه كوچكی از بخش های قرآن را در كتابفروشی های عربی هم خریداری كنم . جالب است یادآوری كنم كه مغازه دار پولی بابت این از من دریافت نكرد.

27) ناگهان اوضاع زندگی من عوض شد . همسرم باردار شد و بسیار بابت این خوشحال بودیم . به هر حال مطالعات ما از آنچه توقع داشتیم داشت بیشتر طول می كشید و از لحاظ مالی هم به مشكلاتی برخوردیم وقت بازگشت به ایالات متحده و اتمام مدارج علمی مان در آنجا رسیده بود.ناگهان زندگی من بر روی بقای اقتصادی متمركز شد دختر ما سارا به دنیا آمد و زندگی مان به كلی عوض شد . برنامه ریزی كردم كه به نحوی (به همسرم) برای نگهداری از سارا كمك كنم و نیز ترم آخر دوره تمام وقت را با نمرات خوب به پایان برم پس از آن جستجو برای شغل شروع شد . دو شغل اول حتی كفاف قبض های ماهیانه را نمی داد پس ازشبهای طولانی كه صرف مطالعه شخصی برای آشنایی با آخرین تكنولوژی های موجود در زمینه حرفه كاری ام كردم توانستم استراحتی كنم . در آنوقت روزگار و اوضاع مالی ام آرامتر شد و دیگر احتیاج نبود كه برای ادامه زندگی شب ها را هم زحمت بكشم .

28) جالب است كه ایمان قوی یك همكار مسیحی بود (كه در آخر ایمیل خود پس از امضا به یك آیه از كتاب مقدس كلامش را ختم می كرد) كه مرا یادآوری می كرد كه باید مراقب چه مطلبی باشم عهدی كه با خود بسته بودم تا مطالعه اسلام را به پایان برسانم نسخه ای از قرآن كه شامل هم اصل عربی و هم ترجمه انگلیسی آن مقابل هر آیه بود- تهیه كردم و شروع به مطالعه آن كردم . پس از مطالعه چند فصل آن احساس كردم (گمشده ام همین است) هنوز مراقب و محتاط بودم زیرا كه پذیرفتن یك دین جدید پیش از آنكه كاملا بدان مطمئن باشیم می تواند یك فاجعه باشد در نتیجه به جستجو در اینترنت پرداختم و سایت های موافق و مخالف اسلام را دیدم . با یك همكار سابق كه مسلمان بود هم راجع به افكارم صحبت و گفتگو كردم .عجیب است كه هرچه ادبیات ضد اسلامی را در سایت های مسیحی بیشتر می خواندم بیشتر به سمت اسلام كشیده می شدم استدلالات آنها علیه اسلام سست بود و نگاه آنها به دین، معوج و نا راست بود.

آنها به من كمك كردند تا آخرین میخ را به تابوت حضور سنت مسیحیت و یهودی آمریكایی در زندگی ام بكوبم .

29) در خلال مطالعه قرآن و مجموعه كوچكی از حدیث، بسیار احساس اطمینان كردم كه می خواهم مسلمان شوم . هر چند هنوز بسیار نگران بودم ترك كردن زندگی گذشته ام و تسلیم شدن به پنج نماز یومیه و روزه ماه مبارك رمضان كمی برایم دلوا پسی آوره بود آیا می توانستم مسلمان خوبی باشم؟ اگر برایم خیلی سخت باشد چه؟ احساس می كردم پیش از مراجعه به مسجد محلی و طی مراحل رسمی اسلام آوردن و تغییر دین به اسلام به علامتی و نشانه ای از طرف خدا احتیاج دارم .به همین خاطر در درگاه خدا دعا كردم و از او درخواست یك علامت و نشانه ( كه چیزی در امور كاری ام بود) كردم، علامتی كه از نظر آمار و ارقام غیر محتمل بود . با خدا عهد بستم كه اگر او برایم این لطف را كه خواسته ام انجام دهد، مسلمان شدنم را به تاخیر نیندازم . همچنین از خداخواستم اگر او نمی خواهد من یك مسلمان باشم این كار را انجام ندهد.

30) سپاس و ستایش خدا را كه بزرگترین است او خواسته ام را به تمام به جا آورد . او حقیقت نا محتمل را جامه تحقق پوشانید و من هم بدون تاخیر به مسجد رفتم. دروقتی رفتم كه موقع نماز نبود اما اطلاعات كافی به دست آوردم تا بتوانم با مسجد از طریق ایمیل مطالبم را مطرح كنم . به علت برخی حوادثی كه درمسجد اتفاق افتاده بود تا حدود 2 هفته بعد نتوانستم با مسجد تماس بگیرم و در این وقت تلفنی از آنها پرسیدم كه می توانم جمعه آتی شهادتین را به جای آورم . بسیار شگفت انگیز است كه (الله) علامتی را كه دوباره خواسته بودم مجددا تكرار كرد و (درخواست اولیه ام را سه برابر اجابت كرد) : در 8 جولای در 15 جولای و در 22جولای . چه كسی می گوید خدا به دعاها جواب نمی دهد؟ در 23 جولای 1999 من مسلمان شدم.

31) از زمانی كه مسلمان شدم خیلی از مردم (هم مسلمان و هم غیرمسلمان) از من می پرسند كه چه ابعادی از اسلام بیشترین اثر را در تصمیم من برای تسلیم شدن كامل در برابر الله داشته است . بعد از اینكه خوب فكر می كنم آنها را به ترتیب اهمیتی كه شخصا برایم داشته اند اینچنین بر می شمرم :

1- اسلام آیین یكتا پرستی خالص است مسلمانان محمد را نمی پرستند. اگر به خدا اعتقاد دارید و یكتا پرستید و یهودی زاده نیستید گزینه دیگری ندارید . باید مسلمان شوید (درواقع یهودیانی كه با محمد و قرآن آشنا شده اند باید مسلمان شوند زیرا كه قوانین موسی با هدیه خدا به بشر یعنی قرآن ملغی و منسوخ شده است) اگر كسی به دینی جز اسلام (تسلیم در برابر الله) مایل باشد از او پذیرفته نخواهد شد و در روز واپسین در شمار خسارت زدگان خواهد بود(آل عمران 85)

2 - پیام خدابه ماازطریق محمد (صلوات الله علیه و آله) به شكل قرآن حاوی علومی است كه در زمان محمد معلوم بشر نبوده است دانشی كه تنها می توانسته از جانب خدا منشا گرفته باشد . مطالعه قرآن برای اینكه كسی را مایل به مسلمان شدن كند كافی است.

3- پنج ستون اصلی دین یك تاثیر واحد بر انسان دارند هركس به دنبال ورود و پذیرفته شدن در یك سازمان سری خصوصی و انحصاری است بسیار باید از اسلام ناامید باشد. نژاد، ملیت، جنسیت، ضریب هوشی، توانمندی ها، ثروت و واقعا هرآنچه كه مردم برای غلبه بر یكدیگر بر علیه هم به كار می برند تا اثبات كنند كه از فرد یا گروه دیگر از مردم برترند هیچ معنا و مفهومی در اسلام ندارند.

نماز یكسان و به یك زبان واحد در همه مساجد هه عالم برگزار می شود نژاد پرستی پذیرفته نمی شود . (درحالیكه) چه بسیار دیده می شود مراسم كلیسا فقط برای سفید ها یا برخی كلیسا ها برای آمریكایی های سیاهپوست مراسم برگزار می كنند. چرا هنوز در همه جای امریكا مشكلات نژادپرستانه وجود دارد كشوری كه مسیحیت درآن نفوذ تام دارد . شاید به علت آنكه بنیان مسیحیت ماسه ای است درحالیكه بنیاد ساختار اسلام پنج ستون گرانیتی است

4- سندیت و اعتبار كلام خدا در قرآن: آیات وحی را كه توسط محمد(ص) دریافت شد خیلی از مردم مشاهده كردند . محمد از مردم خواست كه آن را بنگارند و برای اوبازخوانی كنند تا صحت نسخه ها را تایید كند . این سطح از وثوق و مورد تایید بودن را هرگز نمی توان به كتاب مقدس نسبت داد

5- یكی از مقدس ترین مكانهای روی زمین برای هر سه دین جهانی تپه معبد در اورشلیم (بیت المقدس) است كه محل معابر قبلی یهودیان بوده است . آیا هیچ كلیسایی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر- آیا هیچ كنیسه یا معبد یهودی بر روی تپه وجود دارد؟ خیر آیا مسجدی در این تپه وجود دارد ؟ بله مسجد الاقصی (كه شامل دو ساختار است مسجد بزرگ عمر و مسجد الصخره). مطمئنا اگر خدا می خواست كه همه بشریت مسیحیت را برگزینند اجازه می داد مسیحیان یك كلیسای بزرگ بر این مكان مقدس برپا كنند . یا اگر قصد داشت كه مردم استمرار عمل به یهودیت را در كنار مسیحیت و به عنوان یك شكل معتبر پرستش كه مورد قبول او (خدا) باشد بپذیرند، به یهودیان اجازه می داد كه معبد خود را بازسازی كنند . اما نه، تنها مسجد الاقصی است كه در این مكان مقدس به عنوان نمادی برای همه بشریت برپاست نمادی كه به ما تنها شكل پرستش مورد قبول خدا را نشان می دهد .

7- سطح معلومات مسلمین در مقایسه با مسیحیان و یهودیان بسیار شگفت آور است. مثلا همه مسلمانان حداقل باید سه سوره از قرآن را حفظ كنند تا بتواند نمازهایشان را به جای آورند. اینكار باید به زبان عربی باشد كه زبان قرآن است . برای خیلی از مسلمانان (اگر نگوییم بیشتر آنان) عربی، زبان مادری آنان شمره نمی شود . برخی از عوام مردم همه قرآن را از حفظ دارند .در نمازجماعت امام جماعت دو سوره بلند را برای نمازهای خاصی از حفظ و با صدای موزون می خواند مثل سوره فجر در نماز صبح كه پیش از طلوع آفتاب خوانده می شود، كه باید كاملا از حفظ باشد . نماز خواندن هرگز فرآیندی كه شامل از روی قرآن خواندن باشد نیست بلكه باید ازحفظ خوانده شود . وقتی این را با مسیحیت مقایسه می كنم می بینم كه كشیش و مبلغین كمی هستند كه بتوانند برخی بخش های عهد جدید را از حفظ بخوانند. همینطور برایم عجیب است كه چرا كشیش های كمی می توانند اصل عبری عهد عتیق و یا اصل یونانی عهد جدید را بخوانند.

---------------------

* جان كیرچ: مهندس در صنعت IT آستین تگزاس، ایالات متحده آمریكا