اللهم عجل لویلک الفرج

http://s1.picofile.com/file/7229630856/YaMahdi.png

آیا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به شهادت رسیدند؟

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود.


۱. آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟

۲. آیا بر فرض این که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!

به همین ترتیب، به بررسی موارد فوق می پردازیم:

۱. در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را تأیید می نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از این روایات با استناد به کتب فریقین اشاره می نماییم:

الف. کتاب های شیعه:

روایت اول: امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: چون پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، ذراع (یا سر دست) گوسفند، را دوست می داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.[۱] در این روایت، به مسمومیت پیامبر (ص) تصریح شده، اما در آن اشاره ای نشده است که آیا ایشان بر اثر این سم به شهادت رسیده اند یا خیر؟

روایت دوم: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: "پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود".[۲] در این روایت، علاوه بر تصریح به مسموم شدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و شهادت ایشان در پی مسمومیت، به اصلی کلی نیز اشاره می شود که مرگ تمام پیامبران و اوصیا با شهادت بوده و هیچ کدام، با مرگ طبیعی از دنیا نمی روند! روایات دیگری نیز وجود دارد که این اصل کلی را تقویت می نماید.[۳] بسیاری از دانشمندان شیعه، با استفاده از این اصل کلی، نیازی به جست و جوی مورد به مورد در ارتباط با چگونگی شهادت هر کدام از معصومان (علیهم السلام) احساس نمی کنند.[۴] بر این اساس، هر چند دلیل متقنی بر شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز ارائه نشود، باز هم می توان معتقد بود که رحلت ایشان طبیعی نبوده است!

ب. کتب اهل سنت:

تنها شیعیان نیستند که معتقد به شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) هستند، بلکه روایات فراوانی در صحاح و دیگر کتب اهل سنت وجود دارد که همین موضوع را تأیید می نماید که به عنوان نمونه، به دو مورد آن اشاره می نماییم:

روایت اول: در معتبرترین کتاب اهل سنت، نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بیماری منجر به رحلتشان، خطاب به همسرشان عائشه فرمودند: "من همواره درد ناشی از غذای مسمومی را که در خیبر تناول نموده ام، در بدنم احساس می کردم و اکنون گویا وقت آن فرا رسیده که آن سم، مرا از پای درآورد".[۵] همین موضوع در سنن دارمی نیز بیان شده است. علاوه بر این که در این کتاب، به شهادت برخی از یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله)، بر اثر تناول همان غذای مسموم نیز اشاره شده است.[۶]

روایت دوم: احمد بن حنبل در مسند خود، ماجرایی را بیان می نماید که طی آن، بانویی به نام ام مبشر که فرزندش به دلیل خوردن غذای مسموم در کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله)، به شهادت رسیده بود؛ در ایام بیماری ایشان به عیادتشان آمده و اظهار داشتند که من احتمال قوی می دهم که بیماری شما ناشی از همان غذای مسمومی باشد که فرزندم نیز به همین دلیل به شهادت رسید! پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمودند که من نیز دلیلی به غیر از مسمومیت، برای بیماری خویش نمی بینم و گویا نزدیک است که مرا از پای در آورد.[۷] مرحوم مجلسی نیز با نقل روایتی؛ تقریبا مشابه با این روایت بیان نموده که به همین دلیل است که مسلمانان اعتقاد دارند، علاوه بر فضیلت نبوت که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) هدیه شده، ایشان به فوز شهادت نیز نائل آمده اند.[۸]

روایت سوم: محمد بن سعد؛ از قدیمی ترین مورخان مسلمان ماجرای مسمومیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را این گونه نقل می نماید:

هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش می نمود که پیامبر (صلی الله علیه و آله) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست می دارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح کرده و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سم ها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمی برد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردست ها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر (صلی الله علیه و آله) دلیل آن را پرسیدند و او جواب داد که هدیه ای برایتان آوردم! پیامبر (صلی الله علیه و آله) با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند ... بعد از مدتی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است! مؤلف کتاب، سپس نتیجه می گیرد که شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همین دلیل بوده است.[۹]

بدین ترتیب، از مجموع روایات نقل شده در کتب شیعه و اهل سنت، می توان نظریۀ شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (صلی الله علیه و آ) را تقویت نمود که در قریب به اتفاق این روایات، زمان مسمومیت ایشان، هم زمان با جنگ خیبر و توسط زنی یهودی بیان شده است.

البته برخی نقل های ضعیف دیگری نیز وجود دارد که کیفیت شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و عامل شهادت ایشان را به گونه ای دیگر توصیف می نماید که اثری از این دسته روایات در کتب معتبر وجود نداشته و به همین دلیل، نمی توان بدان ها استناد نمود.

۲. اما با این وجود، باید بدانیم که موضوع شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، از اصول دین و یا بدیهیات آن نبوده که ایمان و اعتقاد بدان، واجب و لازم بوده و انکار آن، موجب خروج از دین شود و به همین دلیل نیز، تعداد اندکی از مسلمانان، در شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) تردید نموده و رحلت ایشان را ناشی از عاملی طبیعی؛ مانند بیماری ذات الجنب (سینه پهلو) و یا تب شدید دانسته اند،[۱۰] با این که خود پیامبر تأکید نموده بود که من به برخی از این بیماری ها هرگز مبتلا نخواهم شد![۱۱]

اما در هر صورت؛ چه این مرد بزرگ الاهی به شهادت رسیده باشند، و چه با مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، باید بدانیم که مقام ایشان، بسیار بالاتر و برتر از شهدای دیگر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم، اولاً: جایگاه پیامبران را بالاتر از شهداء بیان کرده است[۱۲]؛ ثانیاً: شهیدان به دلیل این که در راه خدا و با پیروی از رسول او، جان خود را از دست داده اند. نزد خداوند قرب و منزلت کسب می کنند؛ بدیهی است که اگر خداوند، شهدا را به دلیل پیروی از پیامبران، شایسته رحمت و ثواب بی نهایت بداند، باید خود پیامبران از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار باشند. بنابراین پیامبر ما (آن مرادی که تمام زندگی خود را وقف تلاش در راه خدا نموده تا حدی که مریدان او چنین منزلتی در درگاه الاهی پیدا کردند)، نه تنها از آن منزلت بی نصیب نیست بلکه از مقامی بسیار والاتر و برتر برخوردار است.

منابع:

[۱] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۶، ص ۳۱۵، ح ۳، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۲] محمد بن حسن بن فروخ صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۵۰۳، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.

[۳] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۶، ح ۱۸ و ج ۴۴، ص ۲۷۱، روایت ۴، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۴] همان، ج ۲۷، ص ۲۰۹، ح ۷.

[۵] صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۳۷، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق.

[۶] سنن دارمی، ج ۱، ص ۳۳، مطبعة الاعتدال، دمشق.

[۷] مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۱۸، دار صادر، بیروت.

[۸] بحار الانوار، ج ۲۱، ص ۷.

[۹] محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۰۲ – ۲۰۱، دار صادر، بیروت.

[۱۰] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج ۱۰، ص ۲۶۶، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.

[۱۱] همان، ج ۱۳، ص ۳۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۱۹۳، ح ۲۲۹.

[۱۲] وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً ( نساء، ۶۹)؛ ر. ک: ترجمه الميزان، ج ‏۴، ص ۶۵۲؛ تفسير نمونه، ج ‏۳، ص ۴۶۰.

دار الحیدر

بایگاه و دفتر مقام معظم رهبری ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله حاج سید علی خامنه ای حفظه الله

دفتر مرجع 
محترم حضرت آیت الله سیستانی دفتر مرجع 
عالی قدر آیت الله وحید خراسانی دفتر مرجع 
گرامی حضرت آیت الله روحانی

دفتر مرجع 
بزرگوار آیت الله نوری همدانی دفتر مرجع دانمشند و گرامی آیت الله مکارم شیرازی دفتر مرجع 
گرامی حضرت آیت الله صافی گلپایگانی

دار الحیدر


مرکز تحقیقاتی  دار الحیدر


تاسیس در عید غدیر 1431
1389 - 2010


darolheydar@yahoo.com

من یك مسیحی تربيت شدم

من یك مسیحی تربيت شدم

جان كیرچ


1) من یك مسیحی متدیست تربیت شدم اما حتی ازكودكی احساس می كردم این دین مشكلی دارد.برای من تثلیث به عنوان یك نقص بزرگ مسیحیت باقی مانده است، در واقع تثلیث كاملا غلط است. اگر شما مسیحی باشید ممكن است فكر كنید (چگونه می تواند كسی چنین حرفی بزند)خوب كتاب مقدس چنین می گوید : - - گوش كن اسرائیل (یعقوب) خدای پروردگار ما واحد است (سفر6:04)

- من اعلام می كنم خداوند به من [داوود] گفته است، تو فرزندم هستی، امروز من تو را آفریدم ( مزامیر2:7)

- هنگامی كه در راه پیش می رفت كسی به سوی دوید ونزدش زانو زد و از او پرسید :خدا و سرورم، چه كنم تا حیات ابدی را به میراث ببرم ؟ مسیح به او گفت چرا مرا خدا می خوانی ؟ خدایی نیست جز یكی او (خدای یكتا) است . (18-10:17)...

ادامه نوشته

امام شرف الدين؛ روش جهادی و خط وحدت


ولادت:

علامه عبد الحسين شرف الدين در سال 1290 هجری در كاظمين زاده شد . زير نظر پدر خود پرورش يافت. خواندن و نوشتن و اوليّات علوم را آموخت، سپس سطوح فقه و اصول را نزد برخى از فضلاى كاظمين و سامرا و نجف اشرف تلمذ كرد .

 

تحصيل:

شرف الدين در نجف اشرف رشد يافت و از سرچشمه­های علوم آن سيراب گرديد. او نزد علماى بزرگ آن دوره حضور يافت و پيوسته در جلسات دروس فقه و اصول و حكمت و كلام و تفسير آنان حاضر شد تا اين كه چون ستاره‌اى در مجامع علمى نجف اشرف درخشيدن گرفت.

 

پويش اجتماعی و سياسي:

در سال 1322 هجرى به جبل عامل بازگشت و كوشيد تا به مصاف مشكلات جامعه برود و جامعه را به سمت رشد و پيشرفت هدايت نمايد. از اين رو چراغ علم و معرفت را در جبل عامل و صور روشن نمود و مدارس دخترانه و پسرانه جعفرية‌ را تأسيس نمود و تمام كوشش خود را متوجه بهبود وضعيت اين مدارس كرد. پس از مدت زمانی دانشكده جعفريه را تأسيس كرد و يكی از بهترين و زيباترين مساجد را نيز در صور بنا نهاد.

او به ضرورت فراگيری توأمان علوم دينی و علوم روز باور داشت. نقش علامه شرف الدين به مسائل تربيتی و تبليغی منحصر نشد بلكه به صورت گسترده در وادی سياست و جهاد گام نهاد و موضعگيريهای شجاعانه­ای را در قبال استعمار اتخاذ كرد كه حاكی از موضع استعمار ستيزانه ايشان مي­باشد. ايشان به همراه شيخ حسين مغنية كميته كنكاش در واقعيات آمريكا را تشكيل داد. خود ايشان در اين باره مي­گويند:«ما استعمار فرانسوی را نمي­پذيريم و دخالت در امور داخلی خود را هم قبول نداريم و هر كمكی را هم قبول نمي­كنيم. ولی اگر كمك از ناحيه آمريكا باشد، مانعی وجود ندارد.»

اين مسأله عمق بينش سياسی و قدرت آگاهی ايشان را نشان مي­دهد. زيرا در آن زمان آمريكا از درگيريهای استعماری موجود در منطقه دور بود و مثل الآن روش استعماری نداشت.

در بيانی ديگر علامه شرف الدين وضعيت دشوار زمان خود را به دقت به تصوير مي­كشد و مي­گويد: «تعامل ما با استعمار فرانسوی همراه با اعتراض و مخالفت است و در انحراف ما از آن هيچگونه نرمش و انعطافی وجود ندارد.»

بنابراين به شيوه­های سياسی و ديپلماتيك به مقاومت در برابر اشغالگری و ايستادن در كنار حكومت عربی به رياست امير فيصل و حمايت از اقدامات استقلال طلبانه او در برابر فرانسويها دعوت مي­كند. او از هر وسيله­ای برای مقابله با استعمار بهره جست. آن قدر از نامه، تلگراف و رويارويی با فرانسويها استفاده كرد كه اشغالگران مجبور شدند با انقلابيون وارد مذاكره شوند.

همچنين وقتی كه ديد خلافت عثمانی به يك دولت قومی تبديل شده و به تُرك كرن عربها دعوت مي­كند و سعی در نابودی هويت آنان دارد، قاطعانه در كنار انقلاب بزرگ عربی قرار گرفت.

او همچنين از همان ابتدا نظام طائفی لبنان را نپذيرفت. در آن زمان دو جريان در صحنه سياسی لبنان فعال بودند: يكی جريان انقلابيون عرب و ديگری كسانی كه به جدايی لبنان از محيط عربی فرا مي­خواندند. در نهايت يك راه حل ارائه شد. اين كه نه مسيحيان از دنيای غرب استمداد بجويند و نه مسلمانان دست ياری به دنيای عرب دراز نمايند. معاهده 1943 ميلادی كه تا نيمه دهه هفتاد توازن لبنان را حفظ كرد به همين راه حل اشاره دارد.

به همين منظور برای جلوگيری از برزو هر گونه فتنه و درگيري، كنفرانس «وادی الحجير» را تشكيل داد. در اين كنفرانس علما و بزرگان و مردم عادی برای تبادل نظر پيرامون حوادث تازه گردهم آمدند و سوگند ياد كردند كه به مسيحي­ها احترام بگذارند و هرگز به آنان تعرض نكنند و نيز نامه­هايی را برای نمايندگان انقلابيون فرستادند و از آنان نيز خواستند كه به مفاد اين موضعگيری ملتزم باشند.

علی رغم همه اين تلاشها حادثه سال 1920 اتفاق افتاد. اين حادثه از سوی استعمار فرانسوی دامن زذه شد. ولی علامه شرف الدين به خوبی از ماورای اين حادثه خبر داشت. او مي­گويد:«مسيحيها را با اسلحه تجهيز كردند تا از قلمرو خود حمايت كنند. سپس از انقلابيون غفلت ورزيدند تا جايی كه مصلحان مجبور شدند از دولت بخواهند كه انقلابيون را در اندازه خودشان متوقف كنند. زيرا حماسه­گرايی باعث به رقابت افتادن ديگران هم مي­شود. ولی حكومت چه كرد؟ حقيقت اين است كه مي­خواستند مسيحيان را بشورانند تا فتنه گسترش پيدا كند.»

 

فلسطين:

قضيه فلسطين در سرلوحه حركت سياسی شرف الدين قرار داشت. بنابراين پيامهای بسياری را خطاب به اعراب و مسلمانان صادر كرد. چرا كه معتقد بود قضيه فلسطين جنگ هويت و موجوديت است. او به زوايای پنهان برنامه­ها و تؤطئه­های استعمار توجه داشت. بدين لحاظ به دقت برنامه استعمار را در منطقه پيگيری مي­كرد. خصوصاً اهداف پيمان بغداد را كه متشكل از عراق و تركيه و ايران و پاكستان بود و برای مقابله با شوروی سابق شكل گرفته بود، چنين دقيق ارزيابی كرد و خطاب به شاه ايران گفت:«خداوند ايمان را با حفظ ايران مورد محافظت قرار دهد. وارد شدن شما به پيمان تركی و عراقی يك مصيبت است. موقعيت شما به كسی مي­ماند كه بين آرواره­های نهنگ گير كرده است و بايد بي­طرف بماند.»

هنگامی كه كانال سوئز مورد حمله قرار گرفت ايشان طی تلگرافی به پادشاه عراق از او خواستند كه به عبدالناصر و ملك حسين اقتدا كند كه در آن زمان در كنار عبدالناصر قرار داشت.

 

پويش علمی و تأليفات:

بايد توجه داشت كه علامه شرف الدين كتابی در زمينه فقه استدلالی از خود به جای نگذاشته است؛ زيرا به خاطر صدور فتوا عليه قانون تحت الحمايگي، كتابخانه گرانسنگ او از بين رفت. اما در فقه مقارن بعضی تأليفات از ايشان به جای مانده است كه غنای فكری و فرهنگی و آرمانهای سياسی ايشان را به نمايش مي­گذارند.

ايشان از بزرگترين دعوتگران به وحدت اسلامی و نزديكی مذاهب اسلامی به شمار مي­آيند. اين امر در كتاب «الفصول المهمة فى تأليف الامة» به خوبی ديده مي­شود. حركت ايشان در خط تقريب و وحدت فقط به مسائل نظری محمدود نمي­شود بلكه كه رنگ واقعيت هم به خود مي­گيرد. او به مصر سفر كرد و با علمای مصر و در رأس آنان شيخ سليم البشری ديدار نمود. ديدارها و نشستهای متعددی در زمينه اصول و كلام بين آنان داير شد كه حاصل آن كتاب «المراجعات» گرديد.

موقعيت او به اقوام  و اطرافيانش محدود نمي­شد بلكه ديگران را نيز در بر مي­گرفت. بنابراين جايگاه رفيعی در بين مسلمانان پيدا كرد. روش وحدت­گرايانه او باعث گرديد كه در مسجد الحرام حاجيان برای نماز به او اقتدا كنند. او اولين عالم شيعی است كه مردم در مسجد الحرام برای نماز به او اقتدا كرده­اند.

وى تأليفات متعددى دارد،‌ كه از آن جمله است : المراجعات،‌ الفصول المهمة فى تأليف الامة، ‌الكلمة الغرّاء‌ فى تفضيل الزهراء،‌ المجالس الفاخرة فى مآتم العترة الطاهرة،‌ ابو هريرة،‌ فسلفة الميثاق والولاية،‌ بغية الراغبين،‌ الاثبات فى سلسلة الرواة،‌ مؤلفوا الشيعة فى صدر الاسلام،‌ النص و الاجتهاد،‌ زكات الاخلاق،‌ شرح التبصرة و تأليفات ديگر .

 

وفات:

در سال 1377 هجرى در بيروت وفات يافت . پيكر پاك وى به عراق منتقل و در نجف اشرف دفن گرديد .

مشروح مصاحبه فارس با علامه تيجاني سماوي

مشروح مصاحبه فارس با علامه تيجاني سماوي

خبرگزاري فارس: «محمد تيجاني سماوي» براي بعضي‌ها يك وجود خيالي است، شخصيتي كه ساخته و پرداخته شيعيان است، اما كسي كه در هتل لاله تهران ملاقات شد واقعيتي به لطافت خيال بود، مهربان متواضع و بسيار روشنفكر، متبسم و محاسني كم كه با گشاده‌رويي، يك ساعت مصاحبه را پذيرفت.


به گزارش خبرگزاري فارس محمد تيجاني السماوي در ايران با كتاب «آنگاه هدايت شدم» شناخته مي‌شود كتابي كه شرح چگونگي شيعه شدن وي را از مذهب مالكي اهل تسنن روايت كرده است، تيجاني اما به جز آنكه در دعوت به مذهب حقه جعفري كوشا است و خود تصريح مي‌كند كه اين كار تمام زندگيش است داراي ابعاد شخصيتي برجسته و درس‌آموزي است.
ادامه نوشته

آیت الله سید کمال حیدری

رهبر معظم انقلاب در نگاه علما و مراجع تقليد



اشاره: بزرگ ترين نعمت خداوند براي ايران اسلامي در دوران کنوني را بايد وجود بابرکت ذريه باکفايت حضرت زهرا (س) ولي فقيه جامع شرايط حضرت آيت ا... خامنه‌اي دانست؛فقيهي بت شکن که بايد به امام زمان(عج) به واسطه چنين نائبي تبريک گفت. مراجع عظام تقليد و عارفان روشن ضمير، همواره در خط مقدم دفاع از نظام جمهوري اسلامي و ولي فقيه زمان که نائب حضرت ولي‌عصر(عج) مي‌باشد قرار دارند. اينان در موقعيت‌هاي گوناگون بارها در وصف ولايت فقيه و مصداق آن سخناني راهگشا بيان کرده اند. گزيده‌اي از اين بيانات‌‌، هديه‌اي است تقديم به همه کساني که قلبشان به عشق قائم آل محمد(عج) و در پرتو ايشان، به عشق رهبر محبوبمان مي‌تپد.

آيت ا... العظمي اراکي(ره):

اعلام مي‌دارد انتخاب شايسته جناب عالي به مقام رهبري جمهوري اسلامي ايران مايه دلگرمي و اميدواري ملت قهرمان ايران است.

شهيد آيت ا... دكتر بهشتي:

-بنا بر اسناد ساواك، شهيد مظلوم بهشتي در سال‌هاي پيش از انقلاب ضمن تمجيد از شخصيت حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي پيش بيني كرده بود كه در آينده ايشان يكي از علماي موجه ملي و با نفوذ كشور خواهند شد.

همچنين در اين اسناد آمده است كه آيت ا... سيد محمد بهشتي در مشهد با حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي رابطه بسيار نزديك داشت و از افكار او بسيار تمجيد و تحسين مي‌كرد.

-آيت‌ا... دكتر شهيد بهشتي، چند ساعت قبل از شهادت‌شان با اشاره به پيامي كه حضرت امام به آيت‌ا... ‌خامنه‌اي فرستاده بودند، فرمودند: خوشا به حال آقاي خامنه‌اي كه ولي امر مسلمين چنين پيامي را براي ايشان فرستاده است و اين پيام نه براي دنياي ايشان، بلكه براي آخرت او هم بسيار ارزشمند است و من آرزو دارم با چنين پيامي از ولي امر مسلمين از دنيا بروم.

شهيد آيت ا... مطهري(ره):

-گزارش ساواک: مرتضي مطهري ضمن اظهار تأسف از بازداشت[آيت ا...] سيدعلي خامنه‌اي اظهار داشته ما كم تر نمونه ارزنده چون [آيت ا...]خامنه‌اي داريم‌.

-من از اخلاص آقاي خامنه‌اي تعجب مي‌كنم، ايشان هيچ به دنبال خودنمايي نيست كه بخواهد خودش را مطرح كند و خودش را نشان بدهد، (به نقل از همسر شهيد مطهري)

حضرت آيت‌ا... سيدکاظم‌حائري:

حضرت آيت‌ا... «سيدکاظم حائري»، از مراجع قم، که مقلدان زيادي در عراق دارد، وقتي به ديدار رهبري رفتند، اصرار داشتند دست رهبري را ببوسند اما آقا اجازه ندادند. بعد از آن، آقا به ديدار ايشان رفتند و به گفته حجت‌الاسلام «مروي»، حضرت آيت‌ا... حائري، در تماسي اعلام شرط کردند که اگر ملتزم به اين شرط مي‌شويد، بازديد آقا را قبول مي‌کنم و آن شرط اين بود که دست آقا را ببوسد و بالاخره به زور دست آقا را بوسيد.

اين‌ها، براي کسي که امروز در عراق بعد از آيت‌ا... «سيستاني»، مقلدانش از همه بيش تر است و همه معتقدند آيت‌ا... حائري عصاره فقه و اصول شهيد «صدر» هستند، مسايلي ساده و احساسات و هيجان نيست، هر چند خوشبختانه اين موقعيت بين همه مراجع به وجود آمده بود.

آيت ا... ملکوتي:

- من از زماني که حضرت آيت ا... خامنه‌اي رييس جمهور بودند ايشان را درک کردم و متوجه شدم که به تمام معنا لياقت کامل را براي اداره و مديريت نظام اسلامي و جمهوري اسلامي ايران داشتند.

-بعد از ارتحال امام راحل، حضرت آيت ا... خامنه‌اي به بهترين شکل ممکن انقلاب اسلامي را اداره کرده اند و اين نعمت بسيار بزرگي است که همه بايد قدردان آن باشيم.

-علماي قم، مراجع تقليد و آقايان و فضلا بهتر از ديگران به لياقت و شايستگي و اهليت مقام معظم رهبري آگاه هستند و ايشان به نحو احسن اين نظام را حفظ کرده اند.

همان گونه که حضرت آيت ا... خامنه‌اي در اجتماع مردم قم فرمودند اهل قم اهل فهم و علم هستند و براي حفظ نظام اسلامي بايد از رهبر معظم انقلاب اسلامي مراقبت و مواظبت کنند.

-اميدوارم در سايه حمايت و عنايت خداوند تبارک و تعالي و وجود مقام معظم رهبري، اين انقلاب اسلامي به ظهور حضرت ولي عصر(عج) متصل شود و خداوند حضرت آيت ا... خامنه‌اي را براي اسلام و انقلاب اسلامي حفظ بفرمايد و سايه ايشان را بر سر ما مستدام بدارد.

- بر همه اعم از مراجع و غير مراجع واجب است که اسلام را حفظ کنند و در حال حاضر حفظ دين اسلام با حفظ کردن حضرت آيت ا... خامنه‌اي ميسر است.

آيت الله العظمي بهجت(ره):

- بهتر از ايشان براي رهبري سراغ ندارم.

-حجت الاسلام والمسلمين دکتر مرتضي آقاتهراني در پاسخ به سوالي در خصوص ارتباط مقام معظم رهبري و آيت ا... العظمي بهجت به نشريه 9 دي گفـته است: ما مشهد بوديم که حاج آقا مصباح براي بيعت با آقا به تهران آمده بودند و از آن جا هم به مشهد آمدند. ما خدمتشان رسيديم و از وضع و اوضاع پرسيديم. حاج آقا فرمودند که براي بيعت خدمت آقا رفته بودم ولي خدا را شکر دست خالي نرفتم، چون آيت ا... بهجت يک نامه چهار صفحه‌اي براي حضرت آقا که تازه رهبر شده بودند، نوشتند. شروع نامه هم اين بود که بنده انتصاب حضرتعالي را به سمت مقام ولايت و رهبري تبريک عرض مي‌کنم. بعد آقا به آيت ا... مصباح فرموده بودند که تا حالا خيلي‌ها از مردم و مسوولان با من بيعت کردند ولي هيچ کدام دلم را آرام نکرد که من در اين جايگاه بايد باشم يا نه الا اين نامه که خيالم را راحت کرد. چون مي‌دانم که ايشان اصلا بر مبنايي که ديگران ممکن است بنويسند و حرف بزنند، نمي‌نويسند و صحبت نمي‌کنند.

-چند سال پيش که حضرت آيت ا... خامنه‌اي يک هفته‌اي تشريف آوردند قم، جمعيت زيادي براي استقبال آمده بودند در خيابان‌ها. آيت ا... العظمي بهجت(ره) هم آمدند جزء جمعيت استقبال کنندگان. حالا يک مرجعي در سن حدود نود سال‌! ايشان هم آمدند در جمع استقبال کنندگان. شخصي به ايشان گفت که حاج آقا شما با اين سن و سال آمديد وسط اين جمعيت استقبال کنندگان ؟ آيت ا... العظمي بهجت فرمودند‌: " اگر مردم مي‌دانستند که استقبال اين سيد چقدر ثواب دارد هيچ کس در خانه نمي‌نشست‌".

-فرزند آيت ا... العظمي بهجت با اشاره به همزماني روزهاي پاياني عمر پدر بزرگوارشان با سفر رهبر انقلاب به استان کردستان، در بيان حالت روحي ايشان، به حساسيت اين مرجع تقليد نسبت به سلامت رهبري اشاره مي‌کند و مي‌گويد: اين موضوع سبب شد تا معظم له براي سلامتي رهبر انقلاب چندين ختم ويژه صلوات و ذکر را گرفتند و مداومت بر اين ختم‌ها که براي سلامتي رهبر انقلاب بوده است تا آخرين ساعت عمر حضرت آيت ا... بهجت ادامه داشته است. برخي نيز از پيش بيني رهبري آقا چند سال پيش از رهبري توسط ايشان خبر داده اند.

- در يکي از موارد که فردي مي‌خواست از آقا گله کند حضرت آيت‌ا... بهجت با اعتراض فرمودند: آيا شما بهتر از ايشان سراغ داريد؟! من که بهتر از ايشان سراغ ندارم.

مرحوم آيت ا... فاضل لنکراني(ره):

الان حمايت از مقام معظم رهبري، از زمان امام، واجب‌تر است چرا‌؟ بالاخره همان طور كه از امام، نه شخص امام، مقام امام«بما انه مقام رهبري» واجب بود، الان اين معنا بيش‌تر احساس ضرورت و نياز دارد. اين مقام، واجب الاطاعه است و بايد محترم شناخته بشود. ايشان (آيت ا... خامنه‌اي ) ستون خيمه مرجعيت هستند. اگر ايشان نبودند ما هم نبوديم.

- فرزند اين مرجع فقيد در گفت و گويي تصريح کرده‌اند: حضرت آيت ا... مرحوم فاضل لنکراني در خصوص شخص مقام معظم رهبري مي‌گفت: ايشان مصداق بسيار روشن و بسيار خوب براي اين منصب هستند و مکرر تاکيد داشت: براي احراز اين منصب در شرايط کنوني کسي بهتر از حضرت آيت ا... خامنه‌اي نداريم.

ايشان بعد از ارتحال امام نيز از جمله بزرگاني بود که نسبت به حمايت از حضرت آيت ا... خامنه‌اي تاکيد فراوان داشت.


حضرت آيت‌ا... صافي گلپايگاني:

-بنده در تمام ملاقات‌هاي خصوصي با مسؤولان و ائمه جمعه سفارش مي‌كنم كه تقويت آقاي خامنه‌اي تقويت نظام و انقلاب است، خدا را شكر كنيد كه ايشان در تمام مسائل و تمام خطرات پيشقدم بوده‌اند و واقعا ناخداي خوبي است در اين درياي طوفان زده.

شما خيال نكنيد اگر ما اعتراض داريم، مخالف روند نظام و انقلاب هستيم، نه بلكه از روي دلسوزي براي نظام و تقويت رهبري حرف مي‌زنيم و در تمام مراحل، پشتيبان هستيم.

ما چه حكومتي را بپذيريم كه در رأس آن مثل آقاي خامنه‌اي را پيدا كنيم؟ كي بهتر از ايشان كه با تمام وجود مقابل دنياي زورگو و بي‌منطق ايستاده است و دنيا هم از ايشان حساب مي‌برد و ما بايد او را كمك كنيم ".

- ايشان – رهبر معظم انقلاب- نعمت بزرگ خداست؛ اگر قدر ايشان را ندانيم چوب مي‌خوريم.

- پس از ديدار با رهبر معظم انقلاب: با ديدن ايشان تمام غم‌هاي من فرو ريخت.

حضرت آيت ا... مکارم شيرازي:

- اگر مقام معظم رهبري حرمت نداشته باشند امروز هيچ‌کدام از ما ايراني‌ها حرمت نخواهيم داشت.

-تبعيت از حکم حکومتي ولي فقيه بر مراجع تقليد هم واجب است‌.

حضرت آيت ا... نوري همداني:

آيت ا... خامنه‌اي حسين زمان است و دشمن نخواهد توانست يك ولي فقيه مدير‌، مدبر‌، شجاع، فصيح و زمان شناس را تحت تأثير قرار دهد‌. آن‌قدر وي‍‍‍‍ژ‌گي و شايستگي از جمله شجاعت‌، تدبير‌، فرهنگ‌، فقه‌، زمان شناسي و معلومات در وجود آيت ا... خامنه‌اي هست كه بعد از امام راحل هيچ كس نمي‌توانست اين خلا را پر كند‌.

- خامنه‌اي كوثر است، دشمن او ابتر است

- اگر دوستان و مسؤولان امنيتي اجازه دهند، براي استقبال از رهبر انقلاب شخصاً به عوارضي قم مي‌روم.

آيت ا... مصباح يزدي:

-اگر امثال بنده شبانه‌روز تسبيح به دست بگيريم و فقط خدا را شكر كنيم كه خدا چنين رهبري را به ما داده، وا... معتقدم كه از عهده شكر اين نعمت برنمي‌آييم. رهبر عزيز ما تالي تلو معصوم(ع) است.

-من در زمان حضرت امام ‌‌رحمت‌‌ا...‌عليه‌ هر وقت ذهنم متوجه اين مسأله مي‌شد که بعد از امام چه خواهد شد، مضطرب مي‌شدم و به هر صورتي خودم را منصرف مي‌کردم که اصلاً در‌باره اين مسأله فکر نکنم. چون هيچ جواب و طرح قانع‌كننده‌اي براي جبران خلاء وجود امام نداشتم. اين مسأله به‌قدري براي من نگران کننده بود که سعي مي‌کردم به آن فکر نکنم. اما وقتي که مقام معظم رهبري ‌‌دامت بركاته ‌‌عهده‌دار اين مسؤوليت شدند، گويا آب خنکي روي شعله آتش بريزند. البته اعتراف مي‌کنم من در اوايل امر به توانايي‌هاي مختلف ايشان آگاهي نداشتم؛ فقط در حد اين‌که ايشان در ميان اقرانشان برتري دارند، در اين اندازه مي‌فهميدم؛ اما بعدها ـ‌همان‌طور که بارها گفته‌ام‌ـ براي ما ظاهر شد که گويا روح امام در ايشان حلول کرده و همان عظمت با ويژگي‌هاي ممتاز در شخصيت ايشان ظاهر شده است. حقيقت اين است که من نمي‌توانم همه ويژگي‌هاي امام را با ايشان مقايسه کنم و بگويم در بعضي مساوي هستند، يا در بعضي يكي بر ديگري برتر است؛ چنين قضاوتي صلاحيت بالايي مي‌خواهد؛ ولي اجمالاً مي‌دانم که اين انتخاب بهترين گزينه‌اي بود که امکان داشت بعد از امام(ره) تحقق پيدا کند و روز به روز بر اين ايمانم افزوده مي‌شود. همه مي‌بينيم که خدا چه ظرفيت‌هايي، چه لياقت‌هايي و چه قابليت‌هايي در وجود اين مرد بزرگ ذخيره کرده و بدون شک همه اين ظرفيت‌ها و قابليت‌ها در طول زمان هم رشد کرده است. البته با اخلاصي که ايشان دارند و با فداکاري‌هايي که مي‌کنند، امدادهاي الهي هم بر آن‌ها افزوده ‌شده و مي‌شود؛ اما بايد زمينه‌اي باشد تا کمالات بروز کند و خدا چنين الطافي را درباره کسي داشته باشد.

اگر همه نعمت‌هاي مادي را در يک کفه بگذاريم و اين نعمت را در کفه ديگر، ارزش و نفع وجود شخص ايشان به‌عنوان يک نعمت براي فرد فرد ما، نه براي کل جامعه, از مجموع نعمت‌هاي مادي که خدا به هر فردي مي‌دهد بيش‌تر است. البته نعمت معرفت خدا و ولايت اهل بيت ‌ـ‌عليهم‌السلام‌ـ ‌جاي خود را دارد. بنابراين اگر ما بخواهيم با اعداد و ارقام ارزش نعمت وجود ايشان را براي هر فردي تعيين کنيم اين کار نشدني است.

-كساني ‌كه در عالم فقاهت همگي به انصاف و تقوا معروف هستند شهادت مي‌دهند که ما رهبر معظم انقلاب را در فقاهت نه تنها کم‌تر از اقرانشان نمي‌دانيم، بلکه در مواردي براي ما ثابت شده که ايشان افضل هستند. يكي از علومي که در فقاهت به کار مي‌آيد و کم تر محقق برجسته‌اي در آن وجود دارد علم رجال است. اگر در عالم تشيع سه نفر رجالي قوي وجود داشته باشد، يكي از آن‌ها ايشان هستند. در بسياري از رشته‌هاي علمي ديگر متأسفانه آن‌طور که بايد و شايد ايشان شناخته شده نيست. در مسائلي که با حافظه ارتباط دارد ايشان در حد اعجاز هستند؛ مثل بيوگرافي اشخاص، قضاياي تاريخي و تحليل تاريخ و...

-کساني که از نزديک با رهبري آشنايي دارند و مي‌توانند ايشان را با اقرانشان مقايسه کنند، متوجه مي‌شوند که تفاوت از زمين تا آسمان است؛ ميان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمين تا آسمان است. امثال بنده همين اندازه مي‌فهميم که ايشان خيلي بهتر از ديگران است؛ اما چقدر بهتر است، نمي‌توانيم درست ارزيابي کنيم.

آيت ا... شهيد دستغيب(ره):

-چيزي كه بنده نسبت به اين شخص بزرگ فهميده‌ام اين است كه فردي است خدايي، هوي‌پرست نيست، مقام نمي‌خواهد، قدرت نمي‌خواهد به دست بگيرد، امتحان خودش را پيش از پيروزي و بعد از پيروزي داده است، در هر پُستي كه بوده امتحان خودش را داده است... آقاي خامنه‌اي مقام نمي‌خواهد، مقام بر روي او اثر نمي‌گذارد.

آيت ا... مؤمن:

آيت ا... مؤمن با آن درجه از تقوا، نظرشان بعد از امام راحل اين بود که اعلم آقاي منتظري هستند، بعد که در شوراي فقهي مقام معظم رهبري رفتند و نظرات فقهي ايشان را ديدند گفتند ما در اين جلسه فهميديم که خداوند اين نعمت را به هر کسي نمي‌دهد.

علامه حسن زاده آملي:

-حضرت آيت‌ا... حسن‌زاده آملي، جلوي حضرت آقا دو زانو نشسته و ايشان را مولا خطاب مي‌كنند. آقا ناراحت شده و به علامه مي‌فرمايند اين كار را نكنيد. علامه حسن‌زاده مي‌فرمايند: اگر يك مكروه از شما سراغ داشتم اين كار را نمي‌كردم.

-ايشان در جاي ديگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است. اين جملات وقتي بيش‌تر معنا پيدا مي‌كند كه بدانيم صاحب تفسير الميزان، علامه عارف آيت‌ا... طباطبايي درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را كسي نشناخت جز امام زمان(عج). راهي كه حسن‌زاده در پيش دارد، خاك آن توتياي چشم طباطبايي.

-آيت‌ا... حسن‌زاده آملي مي‌فرمايند: رهبر عظيم‌الشأن‌تان را دوست بداريد، عالمي،‌ رهبري، موحدي، سياسي، دينداري، انساني، رباني، پاك منزه، كسي كه دنيا شكارش نكرده، قدر اين نعمت عظما را كه خدا به شما عطا فرموده، قدر اين رهبر ولي وفي الهي را بدانيد، مبادا اين جمعيت ما را، مبادا اين كشور ما را، مبادا اين كشور علوي را، اين نعمت ولايت را از دست شما بگيرند. خدايا به حق پيامبر و آل پيامبر سايه اين بزرگ‌مرد، اين رهبر اصيل اسلامي حضرت آيت‌ا... معظم خامنه‌اي عزيز را مستدام بدار

-با سلام و دعاي خالصانه، و ارائه ارادات بي پيرايه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظيم الشان کشور بزرگ جمهوري اسلامي ايران حضرت آيت ا... معظم،جناب خامنه‌اي کبير (متع ا... الاسلام و المسلمين بطول بقائه الشريف)، اين اثر نمونه دوران را اعني، رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجليل و تکريم و ابراز شادمانگي از نزول اجلال آن يگانه دوران در دارالاسلام و الايمان شهر هزار سنگر آمل مازندران، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار اين بلدطيب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامي و گرانقدر استان مازندران، به پيشگاه مبارک آن ولي به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقديم مي‌دارم و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقيقه الحقائق خداوند سبحان مسألت دارم.

آيت ا... العظمي بهاءالديني(ره)

حجت الاسلام حسين حيدري کاشاني: «در يکي از سفرهايي که مقام معظم رهبري به قم تشريف آوردند يکي از دوستان بزرگوار در منزل آمد و فرمود: آقا به منزل آقاي بهاءالديني مي‌آيند، بيا برويم.

به اتفاق ايشان به منزل آقا رفتيم وارد اتاق منزل شديم، مقام معظم رهبري اظهار لطف و مرحمت فرمود، نشستيم. آقاي بهاءالديني روي تشک با عرقچين نشسته بود، آقاياني در خدمت آقا بودند. حقير خدمت مقام معظم رهبري عرض کردم: آقا! اگر بعضي بعد از نشست مجلس خبرگان، از رهبري حضرتعالي خبر دادند، ما سه سال قبل از فوت حضرت امام عليه الرحمه، رهبري شما را در سر مي‌پرورانديم. فرمودند: چطور؟ عرض کردم به واسطه فرموده اين مرد و اشاره به آيت ا... بهاءالديني کردم و در توضيح آن گفتم در سه نشست که در سه جمعه پياپي که بنده در منزل محضرشان بودم اين مطلب را فرمودند: روزي ابتدا به ساکن فرمودند: فلاني! قضيه قائم مقامي سرنمي‌گيرد. کسي که ما دلخوش به او هستيم، آقاي خامنه‌اي است. بنده هم عرض کردم: بله آقا، و رفتم براي اين‌که چاي خدمت آقا بياورم فرموده ايشان را يادداشت کردم. هفته بعد روز جمعه حدود ساعت ده صبح فرمودند: “همان‌طور که ما به شما گفتيم اين‌ها مي‌خواهند کاري کنند، اما موفق نمي‌شوند. دلخوشي ما به آقاي خامنه‌اي است.” عرض کردم‌ بله آقا و بلند شدم رفتم يادداشت کردم و برگشتم. هفته سوم باز به همين مضامين در‌باره آينده مطلبي فرمودند، من نگاهي به چشم‌هاي آقا [آيت ا... بهاءالديني] کردم، آقا فرمود چه بايد کرد؟ شما تعجب مي‌کني؟ اما ديد ما اين است.

-حجت الاسلام و المسلمين پناهيان با بيان خاطره‌اي درباره عيادت مقام معظم رهبري از آيت‌ا... بهاء‌الديني گفت: آيت‌ا... بهاءالديني از اين ديدار بسيار به وجد آمدند و به مقام معظم رهبري با عنوان «السلام عليك يا وديعة‌ا...» سلام دادند؛ اين در حالي بود كه مقام معظم رهبري از نظر سني جاي پسر آيت‌ا... بهاءالديني به حساب مي‌آمدند.

-يکي از روزها که حضرت آقا تشريف برده بودند به جمکران، حدود ساعت دو شب به حضرت آيت‌ا... العظمي بهاءالديني خبر مي‌دهند که آقا صبح بعد از نماز مي‌خواهند تشريف بياورند منزل شما. تيم حفاظت ساعت چهار صبح براي آماده کردن شرايط به منزل ايشان مي‌روند که متوجه مي‌شوند آقاي بهاءالديني، پيرمرد نود ساله جلوي در خانه ايستاده‌اند. مي‌گويند: آقا چرا با اين کهولت سن اينجا تشريف داريد؟ ايشان مي‌فرمايند: براي ديدن رهبر بزرگ انقلاب، من از همان ساعتي که شما زنگ زديد آمده‌ام استقبال.

-روزي بعد از ملاقات مقام معظم رهبري با حضرت آيت ا.. بهاء الديني، از ايشان مي‌پرسند كه آيا ديروز مقام معظم رهبري به اين جا آمده بود‌؟ ايشان در جواب مي‌فرمايند: بله چند دقيقه خورشيد اين‌جا تابيد و رفت. او چون خورشيد داراي خير و بركات است.

آيت ا... مشکيني‌(ره)

براي همه مسلمين جهان اعم از سني و شيعه و به ويژه روحانيت محترم و علماء عظام فريقين ايدهم ا... تعالي، و بر همه کساني که علاقه به دوام انقلاب اسلامي ايران و نفوذ و گسترش اسلام در جهان دارند و طالب امتثال اقيموا الدين و لاتتفرقوا هستند و ميل به تحقق ليظهره علي الدين کله دارند واجب مؤکد شرعي و عقلي است معظّم له را به فقاهت و ولايت امر مسلمين بشناسند و بپذيرند.

آيت ا... وحيد خراساني:

- من به آيت‌ا... خامنه‌اي ارادت کامل دارم.

- تضعيف نظام را حرام مي‌دانم و به ولايت ايشان (رهبر معظم انقلاب) التزام دارم

- يکي از طلاب که خدمت آيت ا... وحيد خراساني رسيده بود و مطالبي را با ايشان مطرح کرده بود، ايشان گفته بود يعني من وحيد بروم حاکم بشوم، مگر من مي‌توانم؟ سيد اولاد پيغمبر دارد به خوبي کشور را اداره مي‌کند.

آيت‌ا... وحيد خراساني، در ديدار با جمعي از اساتيد حوزه با تاكيد بر پشتيباني دائمي از جمهوري اسلامي گفت: حفظ اين نظام از اوجب واجبات است.

وي درباره رهبر معظم انقلاب اسلامي گفته است: من ايشان را از قديم مي‌شناسم و در سليم النفس بودن ايشان ترديدي ندارم.


شاگرد آيت ا... قاضي:

يکي از شاگردان‌، آيت ا... قاضي در اوايل انقلاب، پيش بيني جالبي از سرنوشت همراهان و ياران حضرت امام کرده اند که خواندني است.

به گزارش جهان، عارف رباني مرحوم آيت الحق حاج سيد هاشم رضوي اوائل انقلاب فرموده بودند‌: اطرافيان آقاي خميني دو گروه هستند، يک گروه آخرتشان به دنيا مي‌چربد و يک گروه دنيايشان به آخرتشان مي‌چربد. آن گروه که آخرتشان مقدم به دنيا است‌، دور و بر آقاي خامنه‌اي جمع هستند ولي آنان که دنياشان به آخرت مقدم است از دور و بر امام و بعد هم آيت ا... خامنه‌اي جدا مي‌شوند.

آيت ا... العظمي گلپايگاني(ره):

-حضرت آيت ا... گلپايگاني، براي رهبر معظم عباي ظريفي هديه فرستادند و فرمودند: اگر ديدم از نظر من کاري خلاف اسلام‌ است، من تذکر مي‌دهم، اگر تغيير کرد بسيار خوب، اگر تغيير نکرد من ديگر صحبت نمي‌کنم و تضعيف شما را حرام مي‌دانم. عمده عظمت شماست. شما رهبر مسلمين هستيد و نمي‌خواهم صحبتي کنم در يک فرعي که شما را تضعيف کرده باشم.

-از خداوند متعال مسألت دارم كه تأييدات خود را بر شما (‌مقام معظم رهبري‌) در منصب حساس رهبري جمهوري اسلامي ايران مستدام بدارد.

- مرحوم آقاي گلپايگاني در مورد نظر حضرت امام که فرموده بودند: «آقاي خامنه‌اي بهترين فرد براي رهبري نظام هستند»، مي‌فرمايند: نظر من هم همين است.

آيت ا... ميرزا هاشم آملي(ره):

انتخاب شايسته شما ( مقام معظم رهبري ) از سوي مجلس خبرگان، موجب اميد و آرامش گرديد چرا كه شما شخصيتي متفكر، عارف به اسلام و صاحب درايت و تدبير هستيد‌.

آيت ا... حق شناس(ره):

برخي مي‌پرسند (اعلم) كيست ؟

بنده مي‌گويم: ببينيد علم (‌پرچم‌) دست كيست‌؟ اگر خداي ناكرده علم بيفتد، آن وقت نه اعلم مي‌ماند نه غير اعلم‌.

حضرت آيت ا... سيستاني‌:

-من زمان آقاي خميني هر شب برايشان دعا مي‌كردم و امروز براي آقاي خامنه‌اي هر شب دعا مي‌كنم‌.

- در ديدار اعضاي بيت امام: همواره پشت سر رهبر انقلاب حرکت کنيد و پشتيبان ولايت فقيه باشيد.

- امروز آبروي اسلام وابسته به آبروي جمهوري اسلامي و آبروي جمهوري اسلامي وابسته به آبروي حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي است.

آيت ا... مهدوي كني‌:

نعمت وجود مقام معظم رهبري را بايد قدر دانست و كساني كه قدر رهبري را نمي‌دانند ناسپاس هستند، هر كس اگر به فكر مردم و كشور است بايد قدر رهبري را بداند.

اگر مي‌خواهيم انقلاب حفظ شود بايد جانشين امام خميني(ره) كه مقام معظم رهبري هستند را حفظ كرد.

مرحوم سيد احمد آقا خميني(ره):

هيچ كس حق شكستن حريم رهبري را ندارد. حرمت رهبري نظام اسلامي، از اصول خدشه‌ناپذير انقلاب اسلامي ماست. ما امروز موظف هستيم پشت سر مقام معظم رهبري حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي حركت كنيم. اطاعت از خامنه‌اي، اطاعت از امام است. هر كس منكر اين معنا شود، مطمئن باشيد در خط امام نيست و هر كس بگويد كه اطاعت از امام غير از اطاعت از آيت‌ا... خامنه‌اي است، در خط آمريكاست.

آيت ا... محمد يزدي:

در جلسه‌اي در خصوص فتنه اخير من خيلي ناراحت بودم و مي‌خواستم گريه کنم، اما آقا به من اميدواري دادند که ناراحت نباش اين مسأله هم مي‌گذرد؛ يک شخصي همانند رهبر معظم انقلاب که در اين سطح، مسؤوليت امت اسلامي را دارد، من خيال مي‌کنم امام عصر(عج) ايشان را کمک مي‌کنند؛ البته من نمي‌گويم امام زمان(عج) به ايشان پيغام مي‌دهند و يا ايشان به محضر امام (عج) مي‌رسند، بلکه نمي‌گويم مي‌شود، امام زمان (عج) ايشان را تنها بگذارند، چرا؟؛ چون در برخي قضايا، کل امت و جامعه اسلامي در معرض خطر قرار مي‌گيرد و مقام معظم رهبري هم مسؤوليت حفاظت از اين امت را دارد و اگر امام عصر(عج) ايشان را تنها بگذارد و در تصميم‌گيري اشتباه کند، جامعه اسلامي آسيب مي‌بينند؛ بنابر‌اين، عنايت خاص امام زمان(عج) را، من پشت سر همه تدبيرهاي مقام معظم رهبري مي‌بينم؛ به همين دليل هم گاهي ايشان به قم مي‌آيند و بر مي‌گردند، بدون اين‌که کسي متوجه شود، به همين دليل معتقدم ايشان عالي‌ترين تدبير را در حوادث دارند، بعد از امام راحل يکي از ذخاير پرقيمتي که خداوند براي اين امت و براي شرايط اين زمان ذخيره کرده است، آيت ا... العظمي خامنه اي(حفظه ا...) است که ما وقتي محاسبه مي‌کنيم، اگر قرار بود که در شرايط حساسي مانند امروز کس ديگري غير از ايشان، در مقام رهبري باشد، معلوم نبود چه بر سر کشور مي‌آمد.

سیدحسن خمینی در آتشکده زرتشتیان

مراجع تقلید

بایگاه و دفتر مقام معظم رهبری ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله حاج سید علی خامنه ای حفظه الله

دفتر مرجع 
محترم حضرت آیت الله سیستانی دفتر مرجع 
عالی قدر آیت الله وحید خراسانی دفتر مرجع 
گرامی حضرت آیت الله روحانی

دفتر مرجع 
بزرگوار آیت الله نوری همدانی دفتر مرجع دانمشند و گرامی آیت الله مکارم شیرازی دفتر مرجع 
گرامی حضرت آیت الله صافی گلپایگانی

آخرین ها...

darolheydar

[تصویر: 083.gif]

پایگاه های وابسته به دار الحیدر

darolheydar

[تصویر: 083.gif]

پایگاه های وابسته به دار الحیدر

: پایگاه تخصصی حضرت ابوطالب

پدرت پولهایش را کجا مخفی کرده است

 

مرد از اهالی شهر سراغ امام جواد علیه السلام رفت و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من از دوستداران شما هستم. پدرم به طور ناگهانی از دنیا رفت و من از محل دارایی او که هزار دینار بود آگاهی ندارم.

امام جواد علیه السلام به او فرمود: «بعد از نماز عشا، صد مرتبه بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله صلوات بفرست، پدرت به خواب تو می‌آید و محل اموال را به تو می‌گوید».

آن شخص دستور امام را انجام داد و شب در خواب پدرش مکان پولها را گفت و افزود: نزد امام جواد علیه السلام برو و به او خبر بده که این اموال را برداشتی؛ چرا که آن حضرت به من امر فرمود تا جای پولها را به تو بگویم، حال می‌خواهم بداند که دستورش را اطاعت نمودم.

آن مرد دوباره نزد امام آمد و جریان را برای ایشان تعریف کرد و در پایان گفت: سپاس خدایی را که تو را گرامی داشت و برگزید.

شرح‌های زیارت جامعه

شرح‌های زیارت جامعه

به علت محتوا و مضمون بی‌نظیر و معارف عرشی زیارت جامعه، شرح‌های ارزشمند و درخور توجهی بر آن نوشته شده است که در ذیل به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌شود:

1. شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، اثر مولا محمد تقی مجلسی (م1070) که در ضمن لوامع صاحبقرانی طرح شده است؛

دعا

2. شرح الزیارة الجامعه الکبیرة، اثر بهاءالدین سید محمد نائینی مختاری معاصر شیخ حر عاملی؛

3. الاعلام اللامعة فی شرح الجامعه، اثر سید محمد طباطبائی، جد سید مهدی بحرالعلوم؛

4. الانوار اللامعة فی شرح الجامعه، اثر سید عبدالله شبّر؛

5. شرح الزیارة الجامعة الکبیرة، اثر شیخ احمد احسائی؛

6. الانوار الساطعة فی شرح زیارةالجامعة، اثر شیخ جواد کربلایی؛

7. شرح زیارت جامعة کبیره، اثر میرزا علی نقی طباطبائی؛

8 شرح زیارت جامعة کبیره، اثر میرزا محمد علی چهاردهی؛

9. شرح زیارت جامعة کبیره، اثر محمد هادی شیخ الاسلامی.

10. یکی از شرح‌های زیبای این زیارت‌نامه، شرح فیلسوف و عارف معاصر ایت الله شیخ عبدالله جوادی آملی تحت عنوان «ادب فنای مقربان» است. با آنکه این شرح هنوز کامل نشده، ولی برخی از مجلّدات آن سه بار و برخی چهار بار تجدید چاپ شده است.

به سبب ویژگی‌های شایان توجه و درخشانی که در این شرح وجود دارد، چکیده بسیار فشرده‌ای از بخش‌هایی از آن را ارائه می‌کنیم.

چگونه مسلمان شدم / دکتر عباس دی پالما

چگونه مسلمان شدم

چگونه مسلمان شدم   

گفتگوی تلویزیونی در برنامه این شب ها با حضور دکتر عباس دی پالما مدیر موسسه امام مهدی علیه السلام ایتالیا
زمان: 26:07 دقیقه
موضوع: اسلام
شخصیت: حجت الاسلام عباس دي پالما
گروه: سخنرانی
نوع فایل : تصویری
پخش
دریافت فایل ( 473 بار دانلود شده )
http://www.Rasekhoon.net/Song/Download-85338.aspx

دار الحیدر

[تصویر: 083.gif]

پایگاه های وابسته به دار الحیدر

آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبى (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيرى كرده است؟-2

حسين بن على صلوات اللَّه عليهما فرمود: تو و پدرت از پيش حجاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را دريديد و تو در خانه پيغمبر كسى را در آوردى كه دوست نداشت نزديك او باشد (مقصود ابو بكر و عمر است) و خدا از اين كار، از تو باز خواست مى‌كند. همانا برادرم به من امر كرد كه جنازه‏اش را نزديك پدرش رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ببرم تا با او تجديد عهد كند، و بدان كه برادر من از همه مردم به خدا و رسولش و معنى قرآن داناتر بود و نيز او داناتر از اين بود كه پرده رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را پاره كند، زيرا خداى تبارك و تعالى ميفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، تا به شما اجازه نداده‏اند به خانه پيغمبر وارد نشويد.» و تو بدون اجازه پيغمبر، مردانى را به خانه او راه دادى. خداى عز و جل فرمايد: « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! صداى خود را فراتر از صداى پيامبر نكنيد» در صورتى كه به جان خودم سوگند كه تو به خاطر پدرت و فاروقش (عمر) بغل گوش بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كلنگ‏ها زدى؛ با آن كه خداى عز و جل فرموده: « آنها كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى‏كنند همان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوا خالص نموده» به جان خودم كه پدرت و فاروقش بسبب نزديك كردن خودشان را بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله او را آزار دادند و آن حقى را كه خدا با زبان پيغمبرش بآنها امر كرده بود، رعايت نكردند؛ زيرا خدا مقرر فرموده كه آنچه نسبت به مؤمنين در حال زنده بودنشان حرام است در حال مرده بودن آنها هم حرامست، به خدا اى عايشه! اگر دفن كردن حسن نزد پدرش رسول خدا (ص) كه تو آن را نمى‌خواهى، از نظر ما خدا آن را جايز كرده بود، مى‌فهميدى كه او برغم انف تو در آنجا دفن ميشد (ولى افسوس كه كلنگ زدن نزد گوش پيغمبر از نظر ما جايز نيست)

سپس محمد بن حنفيه رشته سخن به دست گرفت و فرمود: اى عايشه! يك روز بر استر مى‌نشينى و يك روز (در جنگ جمل) بر شتر مى‌نشينى؟! تو به علت دشمنى و عداوتى كه با بنى هاشم دارى، نه مالك نفس خودت هستى و نه در زمين قرار مى‌گيرى.

عايشه رو به او كرد و گفت: پسر حنفيه! اينها فرزندان فاطمه‏اند كه سخن مى‌گويند، تو چه ميگوئى؟!

حسين عليه السلام به او فرمود: محمد را از بنى فاطمه به كجا دور ميكنى، به خدا كه او زاده سه فاطمه است: 1. فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم (مادر ابو طالب)؛ 2. فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر امير المؤمنين عليه السلام)؛ 3. فاطمه دختر زائدة بن اصم بن رواحة بن حجر بن عبد معيص بن عامر (مادر عبد المطلب).

عايشه به امام حسين عليه السلام گفت: پسر خود را دور كنيد و ببريدش كه شما مردمى هستيد كه همواره به دنبال دشمنى كرد هستيد

پس حسين عليه السلام به جانب قبر مادرش رفت و جنازه او را بيرون آورد و در بقيع دفن كرد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏1، ص303، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

علما و دانشمندان اهل سنت نيز نقل كرده‌اند كه عائشه سوار بر قاطر آمد و اجازه نداد كه امام مجتبى عليه السلام در كنار پيامبر صلى الله عليه وآله دفن شود.

ابن عبد البر قرطبى، دانشمند پرآوازه اهل سنت در كتاب بهجة المجالس مى‌نويسد:

لما مات الحسن أرادوا أن يدفنوه في بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم، فأبت ذلك عائشة وركبت بغلة وجمعت الناس، فقال لها ابن عباس: كأنك أردت أن يقال: يوم البغلة كما قيل يوم الجمل؟!.

هنگامى كه حسن (عليه السلام) از دنيا رفت، خواستند كه او را در خانه رسول خدا (ص) دفن كنند؛ پس از اين كار جلوگيرى كرد، سوار بر قاطرى شد و مردم را جمع كرد. ابن عباس به او گفت: (تو مى‌خواهى همان كارى را كه در جمل انجام دادى انجام بدهي) تا اين كه مردم بگويند: «روز قاطر» همان طورى كه مى‌گويند روز شتر ؟

ابن عبد البر النمري القرطبي المالكي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى 463هـ)، بهجة المجالس وأنس المجالس، الجزء الأول من قسم الأول، ص100، باب من الأجوبة المسكتة وحسن البديهة، تحقيق: محمد مرسي الخوئي، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الثانية، 1981م.

بلاذرى در انساب الأشراف و إبن أبى الحديد در شرح نهج البلاغه نوشته‌اند:

وتوفي فلما أرادوا دفنه أبى ذلك مروان وقال: لا، يدفن عثمان في حش كوكب ويدفن الحسن ههنا. فاجتمع بنو هاشم وبنو أمية فأعان هؤلاء قوم وهؤلاء قوم، وجاؤوا بالسلاح فقال أبو هريرة لمروان: يا مروان أتمنع الحسن أن يدفن في هذا الموضع وقد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول له ولأخيه حسين: هما سيدا شباب أهل الجنة. فقال مروان: دعنا عنك، لقد ضاع حديث رسول الله ان كان لا يحفظه غيرك وغير أبي سعيد الخدري إنما أسلمت أيام خيبر، قال: صدقت، أسلمت أيام خيبر، إنما لزمت رسول الله صلى الله عليه وسلم فلم أكن أفارقه، وكنت أسأله وعنيت بذلك حتى علمت وعرفت من أحب ومن أبغض ومن قرب ومن أبعد، ومن أقر ومن نفى، ومن دعا له ومن لعنه.

فلما رأت عائشة السلاح والرجال، وخافت أن يعظم الشر بينهم وتسفك الدماء قالت: البيت بيتي ولا آذن أن يدفن فيه أحد.

هنگامى كه امام حسن (عليه السلام) از دنيا رفت، خواستند كه او را دفن كنند، مروان اجازه نداد و گفت: نه، عثمان در حش كوكب (قبرستان يهوديان در كنار بقيع) دفن شود و حسن در اين جا؟ بنى هاشم و بنى اميه براى يارى يكديگر جمع شدند و اسلحه آوردند. ابوهريره به مروان گفت: آيا تو از دفن حسن در اين جا جلوگيرى مى‌كنى؛ در حالى كه از رسول خدا شندى كه به او برادرش حسين مى‌گفت: «اين دو سردار جوانان اهل بهشتند»؟ مروان گفت: رهايم كن، حديث رسول خدا ضايع شده، اگر غير از تو و ابو سعيد خدرى آن را حفظ نكرده باشند، تو در زمان فتح خير اسلام آوردى. ابوهريره گفت: راست گفتى، در زمان فتح خيبر اسلام آوردم؛ اما همواره ملازم پيامبر بودم و از او جدا نشدم، از او سؤال مى‌كردم و به اين كار عنايت داشتم، تا اين كه دانستم و شناختم كه رسول خدا (ص) چه كسى را دوست دارد و از چه كسى بدش مى‌آيد، چه به او نزديك است و چه كسى از او دور، چه كسى را گذاشت در مدينه بماند و كى را تبعيد كرد، چه كسى را دعا كرد و چه كسى را لعن.

وقتى عائشه اسلحه و مردان را ديد و ترسيد كه شر بين آن‌ها بزرگتر شود و خونريزى شود، گفت: خانه، خانه من است، اجازه نمى‌دهم كه كسى در آن دفن شود.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج1، ص389، طبق برنامه الجامع الكبير.

إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاى655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج16، ص8، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

يعقوبى در تاريخ خود مى‌نويسد:

وقيل أن عائشة ركبت بغلة شهباء وقالت بيتي لا آذن فيه لأحد فأتاها القاسم بن محمد بن أبي بكر فقال لها يا عمة ما غسلنا رؤوسنا من يوم الجمل الأحمر أتريدين أن يقال يوم البغلة الشهباء فرجعت

عائشه در حالى كه سوار بر قاطر خاكسترى رنگى شده بود، گفت: اين خانه من است، به هيچ كس اجازه (دفن) نمى‌دهم. قاسم بن محمد بن أبى بكر جلو آمد و گفت: اى عمه، ما هنوز سرهاى خود را (از ننگ) بعد از روز شتر سرخ نشسته‌ايم، تو مى‌خواهى كه مردم بگويند «روز قاطر خاكستري»؟ پس عائشه بازگشت.

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاى292هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص225، ناشر: دار صادر – بيروت.

ابوالفداء در تاريخ خود نوشته است:

وكان الحسن قد أوصى أن يدفن عند جده رسول الله صلى الله عليه وسلم، فلما توفي أرادوا ذلك، وكان على المدينة مروان بن الحكم من قبل معاوية، فمنع من ذلك، وكاد يقع بين بني أمية وبين بني هاشم بسبب ذلك فتنة، فقالت عائشة رضي الله عنها: البيت بيتي ولا آذن أن يدفن فيه، فدفن بالبقيع، ولما بلغ معاوية موت الحسن خر ساجداً.

(امام) حسن (عليه السلام) وصيت كرد كه او را در كنار جدش رسول خدا (ص) دفن كنند، وقتى از دنيا رفتند، خواستند به وصيت او عمل كنند، در اين زمان مروان از جانب معاويه حاكم مدينه بود، پس او از اين كار جلوگيرى كرد، نزديك بود كه بين بنى اميه و بنى هاشم به خاطر اين مسأله فتنه شود؛ پس عائشه گفت: خانه، خانه من است، من اجازه نمى‌دهم كه او در اين جا دفن شود، پس او را در بقيع دفن كردند؛ وقتى خبر از دنيا رفتن (امام) حسن به معاويه رسيد، (از شادي) سجده كرد.

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج1، ص127، طبق برنامه الجامع الكبير.

نتيجه:

طبق مداركى كه گذشت، عائشه از دفن امام مجتبى عليه السلام در خانه پيامبر جلوگيرى كرده است، بنابراين، سؤالات ذيل پيش مى‌آيد:

چرا عائشه از دفن امام مجتبى عليه السلام در كنار جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله ممانعت كرد؟

آيا مالكيت اين خانه در اختيار عائشه بود؟ چه كسى اين خانه را به او داده بود؟ اگر او از رسول خدا صلى الله عليه وآله ارث برده بود، چرا دختر پيامبر از اين ارث محروم شد؟ اگر مال عموم مسلمانان و جزء بيت المال بود، چرا اجازه دفن نداد؟

چرا به ابوبكر و عمر اجازه دفن داد؟

و....

آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبى (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيرى كرده است؟-1

آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبى (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيرى كرده است؟
گروه عقائد شيعه  

1024x768

آيا عائشه، از دفن جنازه امام مجتبى (ع) در خانه رسول خدا (ص) جلوگيرى كرده است؟

سؤال كننده: شكري نژاد

پاسخ:

روايات فراوانى در منابع شيعه و سنى وجود دارد كه ثابت مى‌كند عائشه در هنگام دفن سبط اكبر حضرت امام مجتبى عليه السلام از دفن آن حضرت جلوگيرى كرد و اجازه نداد كه آن حضرت را در كنار جدش رسول خدا صلى الله عليه وآله دفن نمايند.

روايات در منابع شيعه در اين باره فراوان است و ما به نقل يك روايت از كتاب شريف كافى بدون اظهار نظر در باره متن آن، بسنده مى‌كنيم.

3 وَبِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ لَمَّا احْتُضِرَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام قَالَ لِلْحُسَيْنِ يَا أَخِي إِنِّي أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِذَا أَنَا مِتُّ فَهَيِّئْنِي ثُمَّ وَجِّهْنِي إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله لِأُحْدِثَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ اصْرِفْنِي إِلَى أُمِّي فَاطِمَةَ عليها السلام ثُمَّ رُدَّنِي فَادْفِنِّي بِالْبَقِيعِ وَاعْلَمْ أَنَّهُ سَيُصِيبُنِي مِنَ الْحُمَيْرَاءِ مَا يَعْلَمُ النَّاسُ مِنْ صَنِيعِهَا وَعَدَاوَتِهَا لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ صلى الله عليه وآله وَعَدَاوَتِهَا لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.

فَلَمَّا قُبِضَ الْحَسَنُ عليه السلام وَوُضِعَ عَلَى سَرِيرِهِ فَانْطَلَقُوا بِهِ إِلَى مُصَلَّى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ عَلَى الْجَنَائِزِ فَصَلَّى عَلَى الْحَسَنِ عليه السلام فَلَمَّا أَنْ صَلَّى عَلَيْهِ حُمِلَ فَأُدْخِلَ الْمَسْجِدَ.

فَلَمَّا أُوقِفَ عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بَلَغَ عَائِشَةَ الْخَبَرُ وَقِيلَ لَهَا إِنَّهُمْ قَدْ أَقْبَلُوا بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ لِيُدْفَنَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ فَخَرَجَتْ مُبَادِرَةً عَلَى بَغْلٍ بِسَرْجٍ فَكَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ رَكِبَتْ فِي الْإِسْلَامِ سَرْجاً فَوَقَفَتْ وَقَالَتْ نَحُّوا ابْنَكُمْ عَنْ بَيْتِي فَإِنَّهُ لَا يُدْفَنُ فِيهِ شَيْ‏ءٌ وَلَا يُهْتَكُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ حِجَابُهُ.

فَقَالَ لَهَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا قَدِيماً هَتَكْتِ أَنْتِ وَأَبُوكِ حِجَابَ رَسُولِ اللَّهِ وَأَدْخَلْتِ بَيْتَهُ مَنْ لَا يُحِبُّ رَسُولُ اللَّهِ قُرْبَهُ وَإِنَّ اللَّهَ سَائِلُكِ عَنْ ذَلِكِ يَا عَائِشَةُ إِنَّ أَخِي أَمَرَنِي أَنْ أُقَرِّبَهُ مِنْ أَبِيهِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله لِيُحْدِثَ بِهِ عَهْداً وَاعْلَمِي أَنَّ أَخِي أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَعْلَمُ بِتَأْوِيلِ كِتَابِهِ مِنْ أَنْ يَهْتِكَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ سِتْرَهُ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَقُولُ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» وَقَدْ أَدْخَلْتِ أَنْتِ بَيْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الرِّجَالَ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَقَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ» وَلَعَمْرِي لَقَدْ ضَرَبْتِ أَنْتِ لِأَبِيكِ وَفَارُوقِهِ عِنْدَ أُذُنِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الْمَعَاوِلَ وَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى»‏ وَلَعَمْرِي لَقَدْ أَدْخَلَ أَبُوكِ وَفَارُوقُهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بِقُرْبِهِمَا مِنْهُ الْأَذَى وَمَا رَعَيَا مِنْ حَقِّهِ مَا أَمَرَهُمَا اللَّهُ بِهِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَمْوَاتاً مَا حَرَّمَ مِنْهُمْ أَحْيَاءً وَتَاللَّهِ يَا عَائِشَةُ لَوْ كَانَ هَذَا الَّذِي كَرِهْتِيهِ مِنْ دَفْنِ الْحَسَنِ عِنْدَ أَبِيهِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله جَائِزاً فِيمَا بَيْنَنَا وَبَيْنَ اللَّهِ لَعَلِمْتِ أَنَّهُ سَيُدْفَنُ وَإِنْ رَغِمَ مَعْطِسُكِ.

قَالَ ثُمَّ تَكَلَّمَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ وَقَالَ يَا عَائِشَةُ يَوْماً عَلَى بَغْلٍ وَيَوْماً عَلَى جَمَلٍ فَمَا تَمْلِكِينَ نَفْسَكِ وَلَا تَمْلِكِينَ الْأَرْضَ عَدَاوَةً لِبَنِي هَاشِمٍ.

قَالَ فَأَقْبَلَتْ عَلَيْهِ فَقَالَتْ يَا ابْنَ الْحَنَفِيَّةِ هَؤُلَاءِ الْفَوَاطِمُ يَتَكَلَّمُونَ فَمَا كَلَامُكَ؟

فَقَالَ لَهَا الْحُسَيْنُ عليه السلام وَأَنَّى تُبْعِدِينَ مُحَمَّداً مِنَ الْفَوَاطِمِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ وَلَدَتْهُ ثَلَاثُ فَوَاطِمَ ؛ فَاطِمَةُ بِنْتُ عِمْرَانَ بْنِ عَائِذِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مَخْزُومٍ وَفَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ وَفَاطِمَةُ بِنْتُ زَائِدَةَ بْنِ الْأَصَمِّ ابْنِ رَوَاحَةَ بْنِ حُجْرِ بْنِ عَبْدِ مَعِيصِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ فَقَالَتْ عَائِشَةُ لِلْحُسَيْنِ عليه السلام نَحُّوا ابْنَكُمْ وَاذْهَبُوا بِهِ فَإِنَّكُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ قَالَ فَمَضَى الْحُسَيْنُ عليه السلام إِلَى قَبْرِ أُمِّهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فَدَفَنَهُ بِالْبَقِيع‏.

محمد بن مسلم گويد شنيدم امام باقر عليه السلام مى‏فرمود: هنگامى كه حسن بن على عليه السلام به حالت احتضار درآمد، به برادرش حسين عليه السلام فرمود:

«برادرم! به تو وصيتى مى‌كنم، آن را حفظ كن، زمانى كه من از دنيا رفتم، جنازه‏ام را آماده دفن كن، سپس مرا به سوى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ببر تا با او تجديد عهدى كنم، آنگاه مرا به جانب مادرم فاطمه عليها السلام برگردان، سپس مرا ببر و در بقيع دفن كن و بدان كه از طرف حميرا، (عايشه) كه مردم از زشتكارى و دشمنى او با خدا و پيغمبر و ما خاندان آگاهند، مصيبتى به من مى‌رسد».

وقتى امام حسن عليه السلام وفات كرد و روى تابوتش گذاردند، او را به جائى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله بر جنازه‏ها نماز مى‌خواند بردند، امام حسين بر جنازه نماز گذارد و زمانى كه نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، هنگامى كه بر سر قبر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نگهش داشتند، به عايشه خبر بردند و به او گفتند، بنى هاشم جنازه حسن بن على عليهما السلام را آورده‏اند تا در كنار رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دفن كنند، عايشه بر استرى زين كرده نشست و سريع خود را به آن جا رساند ـ او نخستين زنى بود كه بعد از اسلام بر زين نشست ـ و ايستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بيرون بريد، كه نبايد در اينجا چيزى دفن شود و حجاب پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله دريده شود.



گروه پاسخ به شبهات

 

حضرت محسن کیست و چگونه به شهادت رسیده و قاتلش که بوده است؟

حضرت محسن کیست و چگونه به شهادت رسیده و قاتلش که بوده است؟



بنابر روایات و اسناد تاریخی در منابع شیعه و اهل سنت، حضرت محسن (ع) از فرزندان حضرت امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) بوده و «عمر» یا «قنفذ»، حضرت فاطمه (س) را ميان فشار در و ديوار قرار داده و شدّت اين كار به حدّى بود كه پهلوى آن بانو شكست و بچّه داخل شكم (حضرت محسن) سقط شد.




بنابر روایاتی که از کتب شیعه و اهل سنت نقل شده حضرت محسن (ع) از فرزندان امام علی (ع) و فاطمه زهرا (س) بود که در اثر ضربه خوردن در منزل و فشار آن حضرت میان در و دیوار توسط عمر، سقط شده و به شهادت رسید.[1] بیان این نکته نیز ضروری است که محاصره خانۀ حضرت زهرا (س) و آسیب رساندن به ایشان از جانب هرکسی که بوده باشد، یقیناً با دستگاه خلافت آن زمان مرتبط بوده است.

به عنوان نمونه، به برخی روایات و اسناد تاریخی از منابع شیعه و اهل سنت اشاره می شود:

منابع شیعه:

1. از مجموع روایاتی که در ذیل می آید، استفاده می شود که حضرت محسن (ع) از فرزندان حضرت زهرا (س) بوده و به شهادت رسید. حضرت امام علی (ع) فرمود: «اگر فرزندان سقط شده‏ شما روز قيامت شما را ببينند در حالى كه نامى براى آنان نگذاشته‏ايد، سقط به پدرش مى‏گويد: چرا براى من نامى تعيين نكردى در حالى كه پيامبر (ص)، محسن (ع) را قبل از اين كه به دنيا بيايد نامگذارى كرده بود».[2]

2. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «...حضرت زهرا (س) زده مى‏شود در حالى كه باردار است. در اثر اين ضربت، فرزندى كه همراه دارد سقط مى‏شود، و خود او در اثر همان ضربت از دنيا مى‏رود...».[3]

3. مرحوم طبرسی می گوید: ...أبوبكر به قنفذ پيغام فرستاد كه فاطمه را بزنيد، با اين پيغام كار بالا گرفت و او را از علی دور کردند و قنفذ با شدّت عمل بالاترى وارد صحنه شد و در نهايت قساوت و شدّت، دخت گرامى پيامبر را ميان فشار درب و ديوار قرار داده و شدّت اين كار به حدّى بود كه پهلوى آن بانو شكست و بچّه داخل شكم سقط شد!.[4]

منابع اهل سنت:

1. ابراهیم بن سیار نظام معتزلى (160-231) كه به خاطر زیبایى كلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است، در كتاب هاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه (س) را نقل مى كند. او مى گوید: عمر در روز اخذ بیعت براى ابى بكر، بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد![5]

2. «احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث كوفى (متوفاى سال 357)، كسى است كه محمّد بن أحمد بن حماد كوفى درباره او مى گوید: «كان مستقیم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوینده راه راست بود.

او نقل مى كند كه در محضر او این خبر خوانده شد: عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد![6]

3. ابن سعد در طبقات و بلاذری در انساب الاشراف آورده است: فرزندانی که مادرشان حضرت فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) است که شامل امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و محسن و زینب کبرا و ام کلثوم کبرا است. محسن در جریان حمله به خانۀ حضرت زهرا (س) سقط شد.

ابن اثیر می گوید: محسن در کودکی وفات یافته است.[7]

برای آگاهی بیشتر نمایه های زیر را مطالعه نمایید:

«شهادت حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت»؛ سؤال 5256 (سایت: 5512).

«مصائب و مشکلات حضرت فاطمه (س) بعد از وفات پیامبر (ص)»؛ سؤال 8125 (سایت: 8534).

«فرزندان حضرت علی (ع)»؛ سؤال 2702 (سایت: 3198).



[1] . برای آگاهی بیشتر به نمایه «شهادت حضرت فاطمه(س) در منابع اهل سنت؛ سؤال 5256 (سایت: 5512)» مراجعه شود.

[2] . مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 43، ص 195، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ق.

[3] . همان، ج 28، ص 62.

[4] . طبرسى‏، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج‏، ج 1، ص 83، نشر مرتضی، مشهد، چاپ اول، 1403ق.

[5] . الوافی بالوفیات: 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى: 1/57، چاپ دار المعرفة، بیروت. و در ترجمه نظام به كتاب «بحوث فی الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود. « انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتى ألقت المحسن من بطنها.»؛ اقتباس از سؤال 5256 (سایت: 5512).

[6] میزان الاعتدال: 3/459. «   انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن.»؛ اقتباس از سؤال 5256 (سایت: 5512).

[7] . اقتباس از سؤال 2702 (سایت: 3198).

نظر آیت الله جوادی درباره انقلاب تونس

آیت الله جوادی آملی با بیان اینکه با نوشتن و گفتن نمی‌توان مردم را هدایت کرد، تصریح کرد: تغییر آمریکای لاتین با تبلیغ گفتاری و نوشتاری نیست بلکه با تبلیغ عملی و رفتاری است.
واحد مرکزی خبر : انقلابی که در ایران اتفاق افتاد الان در تونس و مصر جریان دارد.

ایشان امروز در دیدار تعدادی از مسلمانان آمریکای جنوبی با بیان اینکه آنچه که در ایران اتفاق افتاد و الان در تونس و مصر جریان دارد در عربستان هم به راه می افتد، و امیدواریم همه این قیام های مردمی به مقصد والا برسد و آمریکای لاتین نیز این چنین باشد.

آیت الله جوادی آملی با بیان اینکه با نوشتن و گفتن نمی‌توان مردم را هدایت کرد، تصریح کرد: تغییر آمریکای لاتین با تبلیغ گفتاری و نوشتاری نیست بلکه با تبلیغ عملی و رفتاری است.

وی خطاب به مسلمانان آمریکای لاتین اظهار داشت: شما که عهده دار رهبری فکری آمریکای لاتین هستید قبل از هر چیز باید پیوندتان را با خدا مستحکم کنید؛ نه خلاف کنید، نه از حق فاصله بگیرید، و مبادا به دام باطل، کذب و شر بیفتید.

آیت الله جوادی آملی افزود :مهم ترین راه تربیت و تزکیه دیگران آن است که ما یک الگوی عملی برای اسلام باشیم، یعنی عقاید، اخلاق، گفتار، رفتار و نوشتار ما الهی و نورانی باشد تا توده مردم اعم از دانشگاهی و غیردانشگاهی با مشاهده ما بهره مند شوند.

او زندگی بدون شناخت رهبر آسمانی را جاهلیت دانست و در بیان سر این مطلب گفت : ما از عالمی آمدیم که از آن بی خبریم و به جهانی می رویم که از آن هم بی اطلاع هستیم، کسی باید از طرف خداوند ما را راهنمایی کند که چگونه عمل کنیم و چه چیزی را باور کنیم و چگونه هم شکوه و عظمت خود را حفظ کنیم و هم آینده خود را تامین کنیم و چنین راهنمائی از طرف خدا آمده است.

مفسر قرآن کریم تاکیدکرد: راه اصلاح حکومت ها و هیئت حاکمه کشورها همان راه اصلاح توده مردم است ، زیرا حکومت ها بر این باورند که بر اساس حکومت مردم بر مردم سامان می یابند و اگر ملتی الهی اندیش باشد هیئت حاکمه آنها یا با میل و یا به ناچار الهیت را در پیش می گیرد.

درآخرین روزهای صفرالمظفر چه گذشت

درآخرین روزهای صفرالمظفر چه گذشت 


  ماه صفر به روزهای پایانی خود نزدیک می‌شود و هاله‌ای از غم و اندوه رخسار زمین را فرا می گیرد، این روز ها یاد‌آور مصیبتی است که دل صدیقه طاهره (س) را به درد آورد و سرشک ماتم بر دیدگان محبین خاندان عصمت و طهارت جاری ساختند.  

 

ضمن تسلیت فرا رسیدن ایام رحلت جانگداز آخرین فرستاده خدا و سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا (ع)، سرویس علمی-فرهنگی مرکز خبر حوزه، نگاهی کوتاه به وقایع و اتفاقات 25 صفر تا آخر آن. را تقدیم کردند.

25 صفر

طلب كتف توسط پيامبر (صلى الله عليه و آله )

در اين روز، پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دوات و كتف طلبيدند تا بنويسند كه خلافت بلافصل، براى امير المؤ منين (عليه السلام ) است ، ولى عمر مانع از اين كار شد و به ساحت اقدس نبوى (صلى الله عليه و آله ) جسارت كرد و گفت : ان الرجل ليهجر: ((اين مرد هذيان مى گويد))!

همچنين پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در اين روز بر منبر رفتند و خطبه خواندند و مردم را موعظه نمودند و به پيروى از قرآن و عترت فراخواندند(1).

26 صفر

تجهيز لشكر اسامه

در اين روز در سال 11 ه‌ق‍ پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به عده اى خاص از صحابه و به خصوص ابوبكر و عمر و عثمان امر فرمودند، براى سفر به روم و جنگ با روميان به اميرى اسامة بن زيد آماده شوند. آنان از اين امر كراهت داشتند و نسبت به فرماندهى اسامه بر سپاه اسلام به خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله ) اعتراض كردند. حضرت فرمودند: ((خدا لعن كند كسى را كه از لشكر اسامه تخلف كند))، ولى با اين همه بسیاری از صحابه، تخلف كردند و بازگشتند(2)!

28 صفر

 شهادت رسول خدا (صلى الله عليه و آله )

شهادت جانگداز و مظلومانه اشرف مخلوقات خاتم الانبياء محمد بن عبد الله (صلى الله عليه و آله ) در سال 11 ه‍ در سن 63 سالگى به وسيله سم (3) بوده است.

آغاز و شدت بیماری

در 24 صفر بيمارى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) شدت يافت (4). پيامبر (صلى الله عليه و آله ) هنگام بيمارى فرمودند: حبيبم را نزد من حاضر كنيد. عايشه و حفصه پدران خود را نزد آن حضرت حاضر نمودند. پيامبر (صلى الله عليه و آله ) روى مبارك خويش را از آنان برگردانيد و فرمود: ((حبيبم را نزد من حاضر كنيد)). سپس دنبال على بن ابى طالب (عليه السلام ) فرستادند. چون نظر مبارك به آن حضرت افتاد او را نزد خود خواند و كلماتى به حضرت فرمود. هنگامى كه على بن ابى طالب (عليها السلام ) از نزد آن حضرت خارج شد، عمر و ابوبكر به او گفتند: ((خليلت به تو چه گفت ))؟ فرمود: ((هزار باب علم به من حديث كرد كه از هر باب هزار باب ديگر باز مى شود(5))).

وصاياى پيامبر (صلى الله عليه و آله )

پيامبر (صلى الله عليه و آله ) در لحظات آخر عمر خود وصيتهايى به امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمودند و جبرئيل و ميكائيل و ملائكه مقربين را بر آن وصيت شاهد گرفتند. از جمله آن كلمات كه جبرئيل به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مى فرمود و امير المؤ منين (عليه السلام ) مى شنيد اين بود ((یاعلی؛ حرمتت را مى درند و محاسنت به خون سرت رنگين مى شود)).

امير المؤ منين (عليه السلام ) مى فرمايند: هنگامى كه آن كلام را فهميدم ، فرياد زدم و بر روى زمين افتادم )). بعد فرمايشاتى به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) و حسنين (عليهما السلام ) فرمودند؛ سپس آن وصيت با چند مهر از طلا كه آتش به آن نرسيده بود (و ساخته دست بشر نبود) مهر شد و به امير المؤ منين (عليه السلام ) تحويل داده شد(6).

غسل و نماز بر بدن پيامبر (صلى الله عليه و آله )

امير المؤ منين (عليه السلام ) پس از غسل دادن آن حضرت به تنهايى بر ايشان نماز خواندند(7).

بعد، حضرت مولى الموحدين (عليه السلام ) فرمودند: خداوند در هر مكانى كه روح پيامبرش را قبض مى كند راضى است كه در همان مكان دفن شود، و من آن حضرت را در حجره اى كه از دنيا رفته دفن مى كنم .

امير المؤ منين (عليه السلام ) با كمك ديگران قبرى حفر كردند و بدن حضرت را داخل قبر قرار دادند. سپس آن حضرت داخل قبر رفت و صورت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را باز كرد و گونه راست را بر زمين گذاشته در لحد را بستند و خاك روى آن ريختند(9).

آغاز امامت امير المؤ منين (عليه السلام )

28 صفر اولين روز امامت حضرت امير المؤ منين على بن ابى طالب (عليه السلام ) است ، و زيارت آن حضرت در اين روز مستحب است (10).

 آغاز غصب خلافت

از طرفی اولين روز غصب خلافت و خانه نشين كردند امير المؤ منين (عليه السلام ) و شكستن بيعت روز غدير توسط اهل سقيفه بنى ساعده است (11).

شهادت امام حسن مجتبى (عليه السلام )

در اين روز در سال 50 ه‌ق‍ امام حسن مجتبى (عليه السلام ) به شهادت رسيد(12). بنابر قولى شهادت آن حضرت در 7 صفر و بنابر قولى در 5 ربيع الاول واقع شده است (13).

جعده دختر اشعث بن قيس با زهرى كه معاويه براى او فرستاده بود آن حضرت را مسموم كرد. معاويه همراه با زهر صد هزار درهم فرستاد و وعده كرد كه او را به عقد يزيد در آورد: ولى به وعده خود وفا نكرد(14).

واقعه مسموميت و وصیت حضرت امام حسن (ع)

پس از مسمومیت امام حسن مجتبی (ع) و ظهور اثر سم بر بدن مبارك، به بردارش امام حسین (ع) فرمودند: ((مرا مسموم كرده اند. من از شما جدا مى شوم و به خداوند ملحق مى گردم ، و مى دانم چه كسى مرا مسموم كرده است ؛ ولى به حقى كه بر شما دارم در اين باره حرفى نزنيد. وقتى من از دنيا رفتم، چشمانم را ببند و غسلم بده و كفنم نما و مرا كنار قبر جدم پيامبر (صلى الله عليه و آله ) ببر تا با او تجديد عهد كنم . سپس مرا در بقيع كنار جده ام فاطمه بنت اسد (س)  دفن كنيد. مى دانم مخالفين و معاندين گمان مى كنند شما مى خواهيد مرا كنار پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دفن كنيد و مانع شما مى شوند. شما را به خدا قسم مى دهم كه مبادا به خاطر من حتى به اندازه خون حجامت ريخته شود)). سپس آن حضرت مثل آنچه امير المؤ منين (عليه السلام ) وصيت فرموده بود به اولاد و اهل خود وصيت نمود و از دنيا رفت .

تشييع جنازه حضرت امام حسن (ع)

امام حسين (عليه السلام ) بعد از غسل و كفن و نماز، آن حضرت را به طرف مرقد شريف پيامبر (صلى الله عليه و آله ) حمل كردند. با ديدن اين منظره براى مروان و بقيه بنى اميه كه با سلاح و به همراهى عايشه آمده بودند، شكى باقى نماند كه مى خواهند آن حضرت را در كنار پيامبر (صلى الله عليه و آله ) دفن نمايند.

لذا آمدند و مانع شدند، عايشه در حالى كه سوار درازگوشى بود گفت : ((مرا با شما چه كار است كه مى خواهيد كسى را كه من او را دوست ندارم در خانه من دفن كنيد)). مروان ملعون هم نظير اين مطالب را گفت ، و ابن عباس به او و عايشه جواب داد. فرزندان عثمان هم مانع شدند و گفتند: ((هرگز نمى شود كه عثمان در بدترين مكانها دفن شود و حسن با رسول خدا به خاك سپرده شود)).

امام حسين (عليه السلام ) فرمود: به خداوندى كه مكه و حرم را محترم گردانيده ، حسن (عليه السلام ) فرزند على و فاطمه (عليهما السلام ) سزاوارتر است بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از كسانى كه بدون اجازه داخل خانه او شده اند. بخدا قسم او سزاوارتر است از ...

عايشه جلو قبر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) رفت و گفت : ((تا يك مو در سر من هست نخواهم گذاشت او را در اين جا دفن كنيد))! در اينجا بنى مروان جنازه آن حضرت را تير باران كردند. بنى هاشم دست به شمشير بردند. ولى امام حسين (عليه السلام ) مانع شده فرمودند: ((وصيت برادرم نبايد ضايع شود)) و سپس 7 تير از جنازه آن حضرت بيرون كشيدند(15)!

پس از آن حضرت سيد الشهداء (عليه السلام ) فرمودند: كه اگر وصيت برادرم نبود مى دانستيد كه شمشيرها در كجا و چگونه بر شما فرود مى آمد. سپس بدن مطهر آن حضرت را به بقيع آوردند و در كنار جده اش فاطمه بنت اسد (عليها السلام ) دفن نمودند(16).

آقا حضرت مجتبى (عليه السلام ) داراى 15 فرزند دختر و پسر بودند، ولى از جعده هيچ فرزندى نداشتند(17).

آخر صفر

شهادت امام رضا (عليه السلام )

حضرت ثامن الحجج مولانا على بن موسى الرضا (عليه السلام ) در سال 203 ه‍ بنابر اصح (18) دو سال پس از وفات حضرت معصومه (عليها السلام ) به شهادت رسيدند. سن مبارك حضرت 49 يا 55 سال بوده است (19). و قول مشهور آخر ماه صفر است . در 28 صفر مأمون انگور مسموم يا آب انار زهر آلود را به اجبار به حضرت امام رضا (عليه السلام ) خورانيد(20).

آزارهاى ماءمون نسبت به حضرت

ماءمون از آزار و جسارت نسبت به حضرت كوتاهى نكرد، و حتى حضرت را سه ماه در سرخس زندانى كرد(21).

پس از ولايتعهدى ، ابتداى گرفتارى آن حضرت به خاطر معاشرت با مأمون بود. او به حسب ظاهر در تعظيم و احترام حضرت مى كوشيد، اما در باطن به آزار و اذيت حجت خدا پرداخت.

مسموميت حضرت

ياسر خادم مى گويد: هر جمعه كه آن حضرت از مسجد جامع مراجعت مى كرد، با بدنى عرق دار و غبار آلود دستها را به درگاه الهى بر مى داشت و مى فرمود: ((بارالها اگر فرج و گشايش كار من در مرگ من است ، مرگ مرا برسان )). آن حضرت پيوسته در غم و حزن بود تا در غربت رحلت فرمود(22).

مأمون پس از آنكه يك شبانه روز امر شهادت آن حضرت راكتمان كرد سراغ محمد پسر امام صادق (عليه السلام ) و جماعتى از آل ابوطالب فرستاد تا سلامتی بدن امام‌(ع) را ببينند، و پس از آن شروع به گريه و زارى نمود(23)!!

دفن بدن مبارك حضرت

پس از غسل و كفن و نماز بر بدن شريف حضرت كه توسط امام جواد (عليه السلام ) انجام شد آن حضرت را جلو قبر هارون در خانه حميد بن قحطبه ، مكان فعلى دفن كردند(24). بنابر بعضى روايات ماءمون از ترس فتنه مردم دستور به دفن شبانه حضرت داد(25).

مدت امامت آن حضرت 20 سال بود(26) سن شريف امام جواد (عليه السلام ) هنگام شهادت امام رضا (عليه السلام ) 7 سال و چند ماه بود(27).

 ___________

 

1- مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 2)5. بحار الانوار: ج 22 ص 473.

2- بحار الانوار: ج 30 ص 428، ج 21 ص 410، طبقات ابن سعد: ج 2 ص 136 مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295.

3- اعلام الورى : ج 1 ص 80. بحار الانوار: ج 17 ص 406. اثبات الهداة : ج 1 ص 604. الخرائج و الجرائح : ج 1 ص 27. بصادر الدرجات : ص 503. محاسن برقى : ج 2 ص 262. جامع الاصول : ج 11 ص 38. مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295. الطبقات الكبرى : ج 2 ص 154. سنن ابى داود: ج 4 ص  174.

4- مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295.

5- كافى : ج 2 ص 61. بحار الانوار: ج 22 ص 473.

6- كافى : ج 2 ص 32 - 33.

7- ارشاد: ج 1 ص 188 - 189.

8- سوره احزاب : آيه 56.

9- ارشاد: ج 1 ص 188 - 189.

10- بحار الانوار: ج 97 ص 384.

11- تتمه المنتهى : ص 9.

12- اعلام الورى : ج 1 ص 403. بحار الانوار: ج 95 ص 200. مسار الشيعه : ص 27. فيض العلام : ص ‍ 199. كافى : ج 1 ص 461. مننتهى الآمال : ج 1 ص 231. مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295. العدد القويه : ص 350.

13- بحار الانوار: ج 44 ص 161.

14- ارشاد: ج 2 ص 16. كافى : ج 2 ص 481. بحار الانوار: ج 44 ص 149. تاريخ الخلفاء نص 192.

15- منتهى الآمال : ج 1 ص 235.

16- ارشاد: ج 2 ص 17 - 19. بحار الانوار: ج 44 ص 156.

17- ارشاد: ج 2 ص 20.

18- كافى : ج 2 ص 528. فيض العلام : ص 200. بحار الانوار: ج 49 ص 292. مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295. منتخب التواريخ : ص 578.

19- كشف الغمه : ج 2 ص 267. بحار الانوار: ج 49 ص 292.

20- ارشاد: ج 2 ص 270. مستدرك سفينه البحار: ج 6 ص 295. جلاء العيون : ص 551. مروج الذهب : ج 4 ص 28. بحارالانوار: ج 49 ص 298.

21- منتخب التواريخ : ص 580.

22- فيض العلام : ص 99. تتمه المنتهى : ص 280. وسائل الشيعه : ج 2 ص 659.

23- ارشاد: ج 2 ص 271.

24- ارشاد: ج 2 ص 271. فيض العلام ص 99.

25- ارشاد: ج 2 ص 271. فيض العلام : ص 99.

26- ارشاد: ج 2 ص 247.

27- ارشاد: ج 2 ص 271. فيض العلام : ص 99.


آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟

آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
گروه نبوت  

پاسخ:

دانشمندان مسلمان در باره اين كه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم چگونه از دنيا رفت، ديدگاه‌هاى گوناگونى دارند؛ بسيارى از علماى شيعه و سنى معتقدند كه آن حضرت را مسموم كردند و همين سم در بدن آن حضرت اثر كرده و او را به شهادت رسانده است.

حاكم نيشابورى عالم معروف اهل سنت در كتاب معتبر المستدرك على الصحيحين مى‌نويسد:

ثنا داود بن يزيد الأودي قال سمعت الشعبي يقول والله لقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب صبرا وقتل عثمان بن عفان صبرا وقتل علي بن أبي طالب صبرا وسم الحسن بن علي وقتل الحسين بن علي صبرا رضي الله عنهم فما نرجو بعدهم.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص61، ح4395، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

داود بن يزيد گويد كه از شعبى شنيدم كه مى‌گفت: به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و على بن ابيطالب با شمشير کشته شدند و حسن بن على با سم و حسين بن على با شمشير کشته شد.

و باز در روايت ديگر نقل مىكند:

ثنا السري بن إسماعيل عن الشعبي أنه قال ماذا يتوقع من هذه الدنيا الدنية وقد سم رسول الله صلى الله عليه وسلم وسم أبو بكر الصديق وقتل عمر بن الخطاب حتف أنفه وكذلك قتل عثمان وعلي وسم الحسن وقتل الحسين حتف أنفه.

سرى بن اسماعيل از شعبى نقل كرده است كه او گفت: از اين دنياى پست چه توقعى داريد؛ در حالى كه رسول خدا (ص) و ابوبكر مسموم شدند، عمر بن الخطاب، عثمان، و على (ع) كشته شدند، حسن (ع) مسموم شد و حسين (ع) ناگهانى كشته شد.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص67، ح4412، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

همچنين بسيارى از بزرگان اهل سنت همين مطلب را از عبد الله بن مسعود نقل كرده‌اند:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عبد الرَّزَّاقِ ثنا سُفْيَانُ عَنِ الأَعْمَشِ عن عبد اللَّهِ بن مُرَّةَ عن أبي الأَحْوَصِ عن عبد اللَّهِ قال لأَنْ أَحْلِفَ تِسْعاً ان رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قُتِلَ قَتْلاً أَحَبُّ الي من أَنْ أَحْلِفَ وَاحِدَةً انه لم يُقْتَلْ وَذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ نَبِيًّا وَاتَّخَذَهُ شَهِيداً.

از عبدالله بن مسعود روايت شده است که مى‌‌گفت: اگر ۹ بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برايم محبوب‌تر است از اين که يک بار قسم بخورم که او کشته نشده است؛ زيرا خداوند او را پيامبر و شهيد قرار داده است.

الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج5، ص269، ح9571، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج2، ص201، ناشر: دار صادر – بيروت؛

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص408، ح3873؛ ج1، ص434، ح4139، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية، ج5، ص227، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، السيرة النبوية، ج4، ص449، طبق برنامه الجامع الكبير؛

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص141، تحقيق: عبد اللطيف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

هيثمى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:

رواه أحمد ورجاله رجال الصحيح.

احمد آن را نقل كرده و راويان آن، راويان صحيح بخارى هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص34، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:

 هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه.

اين حديث طبق شرائطى كه بخارى و مسلم براى صحت روايت قائل هستند، صحيح است؛ ولى آن دو نقل نكرده‌اند.

الحاكم النيسابوري، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص60، ح4394، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

و از علماى شيعه، شيخ مفيد رضوان الله تعالى عليه مى‌نويسد:

رسول الله صلى الله عليه وآله محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر....

رسول خدا صلي الله عليه وآله در روز دوشنه 28 صفر در مدينه در حالى كه مسموم شده بود، از دنيا رفت.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي413 هـ)، المقنعة، ص456، تحقيق و نشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين ـ قم، الطبعة: الثانية، 1410 ه‍

مرحوم شيخ طوسى در كتاب تهذيب الأحكام مىنويسد:

محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقيتا من صفر سنة عشرة من الهجرة.

محمد بن عبد الله (صلى الله عليه وآله وسلم )... در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجرى در حالى از دنيا رفت كه مسموم شده بود.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، تهذيب‏الأحكام، ج6 ص2، تحقيق: السيد حسن الموسوي الخرسان، ناشر: دار الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الرابعة،‌1365 ش.

و نيز مرحوم علامه حلى در تحرير الأحكام مى‌گويد:

محمد بن عبد الله... وقبض بالمدينة مسموما يوم الاثنين لليلتين بقينا من صفر سنة عشرين من الهجرة.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاي 726هـ)، تحرير الأحكام، ج2 ص118، تحقيق: الشيخ إبراهيم البهادري، ناشر: مؤسسة الإمام الصادق ( عليه السلام ) ـ قم، الطبعة: الأولى، 1420 ه‍

اما اين كه چه كسى و در چه زمانى آن حضرت را سمّ داده است، همانند بسيار ديگر از زواياى زندگى آن حضرت براى ما روشن نيست.

محمد بن اسماعيل بخارى در صحيحش مى‌نويسد:

قالت عَائِشَةُ رضي الله عنها كان النبي صلى الله عليه وسلم يقول في مَرَضِهِ الذي مَاتَ فيه يا عَائِشَةُ ما أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الذي أَكَلْتُ بِخَيْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِي من ذلك السُّمِّ.

عايشه گفته است كه رسول خدا در مريضى خود ( كه در آن از دنيا رفتند) مى‌فرمودند تا كنون درد غذايى را كه در خيبر خوردم احساس مى‌كردم و الآن زمانى است كه احساس كردم شريان‌هاى قلبم از آن پاره شده است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1611، ح4165، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي (ص) وَوَفَاتِهِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

شايد برخى بگويند كه چنين مطلبى بعيد به نظر مى‌رسد كه سمى بعد از چهار سال اثر كند، ضمن اين كه پيامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خيبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست كشيد؛ چنانچه ابن كثير دمشقى مى‌نويسد:

وفي صحيح البخاري «عن ابن مسعود قال: لقد كنا نسمع تسبيح الطعام وهو يؤكل» يعني بين يدي النبي وكلمه ذراع الشاة المسمومة وأعلمه بما فيه من السم

در صحيح بخارى از ابن مسعود نقل شده است كه مى‌گفت: «ما صداى تسبيح گفتن غذا را هنگامى كه رسول خدا از آن تناول مى‌فرمود، مى‌شنيديم». يعنى در جلوى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم. و گوشت سردست مسموم با حضرت سخن گفت و ايشان از سمى بودن خود مطلع كرد.

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي774هـ)، البداية والنهاية،ج 6، ص286، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

در نتيجه اين كه چه كسى پيامبر را سمّ داده و اين سمّ در چه زمانى بوده است، براى ما به صورت دقيق روشن نيست.

و از طرف ديگر ميى‌بينيم كه محمد بن اسماعيل بخارى و مسلم و بسيارى ديگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند:

قالت عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ في مَرَضِهِ فَجَعَلَ يُشِيرُ إِلَيْنَا أَنْ لَا تَلُدُّونِي فَقُلْنَا كَرَاهِيَةُ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فلما أَفَاقَ قال أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِي قُلْنَا كَرَاهِيَةَ الْمَرِيضِ لِلدَّوَاءِ فقال لَا يَبْقَى أَحَدٌ في الْبَيْتِ إلا لُدَّ وأنا أَنْظُرُ إلا الْعَبَّاسَ فإنه لم يَشْهَدْكُمْ.

عايشه گفته است در دهان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در زمان مريضى ايشان به زور دوا ريختيم، پس با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانيد،‌ ما با خود گفتيم اين از آن جهت است كه مريض از دوا بدش مى‌آيد و وقتى حضرت بهتر شد، فرمودند: آيا من شما را از اين كه به من دوا بخورانيد نهى نكردم ؟ پس فرمودند: بايد در دهان هر كسى كه در اين خانه است،‌ در جلوى چشم من دوا ريخته شود؛ غير از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است.

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج4، ص1618، ح4189، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب مَرَضِ النبي (ص) وَوَفَاتِهِ؛ ج5، ص2159، ح5382، كِتَاب الطِّبِّ، بَاب اللَّدُودِ؛ ج6، ص2524، ح6492،كِتَاب الدِّيَاتِ، بَاب الْقِصَاصِ بين الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ في الْجِرَاحَاتِ؛ ج6، ص2527، ح6501، بَاب إذا أَصَابَ قَوْمٌ من رَجُلٍ هل يُعَاقِبُ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛

النيسابوري القشيري، ابوالحسين مسلم بن الحجاج (متوفاي261هـ)، صحيح مسلم، ج4، ص1733، ح2213، كِتَاب السَّلَامِ، بَاب كَرَاهَةِ التَّدَاوِي بِاللَّدُودِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

نكته جالب توجه اين است كه بخارى اين حديث را در كتاب ديات، باب قصاص نقل كرده است

ابن حجر عسقلانى در شرح اين روايت مى‌نويسد:

(قوله لددناه) أي جعلنا في جانب فمه دواه بغير اختياره وهذا هو اللدود.

اين كه گفته: «لددنا» يعنى اين كه ما در دهان آن حضرت بدون اين كه اختيارى داشته باشد (بازور) دوا ريختيم.

در اين جا چند سؤال از برادران اهل سنت داريم كه اميد است پاسخ بدهند:

1. چرا عايشه و كسانى كه در آن‌جا حضور داشتند، حرف پيامبر را گوش نكردند و على رغم نهى آن حضرت، دارو را با زور در حلق آن حضرت ريختند ؟ مگر نه اين كه قرآن كريم مى‌فرمايد:

وَما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. الحشر / 7.

هر دستورى كه رسول به شما داد اطاعت كنيد و از هر گناهى نهيتان كرد آن را ترك كنيد، و از خدا بترسيد كه خدا عقابى سخت دارد.

2. چرا عايشه پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله وسلم را با ديگر مريض‌ها يكسان مى‌بيند ؟ مگر نه اين كه خداوند مى‌‌فرمايد:

وَمَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى‏. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْى يُوحَى‏. النجم / 3 و 4.

هرگز از روى هوى و هوس سخن نمى‏گويد و آنچه مى‏گويد چيزى جز وحيى كه به وى مى‏شود نيست.

چرا فكر كرد كه هر مريضى حتى پيامبر خوردن دوا را دوست ندارد؟

آيا پيامبر اسلام به اندازه اطرافيان درك نمى كرد كه چه چيزى براى او خوب است و چه چيزى بد ؟ يا اين كه اطرافيان مى‌خواستند با انجام اين عمل، همان سخن افرادى را تكرار كنند كه به هنگام درخواست قلم و كاغذ به پيامبر گرامى (ص) نسبت هذيان دادند ؟

و از همه عجيب‌تر اين است كه نقل كرده‌اند: پيامبر اسلام بعد از اين كه به هوش آمد، دستور داد به همه آن‌ها كه به زور به حضرت دوا داده بودند، از همان دوا بخورانند غير از عمويش عباس ! چرا پيامبر اسلام همه را مجازات مى‌كند ؟ مگر قرآن كريم نفرموده:

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏. الأنعام / 164 و الأسراء /15 و فاطر 18 و الزمر / 7.

هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد.

با اين تفاصيل بايد براى مظلوميت آقا رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيش از همه اشك ريخت كه در ميان امت خود و حتى در خانه خود بيش از همه مظلوم بوده است.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر (عج)

دار الحیدر

  تَشْييد المُراجعَاتْ وَتَفنيدُ المُكَابَرَاتْ ::: السيد علي الحسيني الميلاني 466
  المتَعَةُ وأثرها في الإصلاح الاجتماعي ::: الاستاذ عبد الهادي مسعود 139
  إرشاد العباد الى استحباب لبس السواد على سيد الشهداء والائمة الامجاد عليهم السلام ::: السيد ميرزا جعفر الطباطبائي الحائري 72
  الإمامة في أهم الكتب الكلامية وعقيدة الشيعة الإمامية ::: السيد علي الحسيني الميلاني 514
  كلمة الزهراء عليها السلام ::: السيّد عبّاس المدرسّي 127
  المواسم والمراسم ::: السيد جعفر مرتضى العاملي 130
  فـدك في التأريخ ::: الشهيد السيّد محمّد باقر الصدر 148
  الأسرارُ الفاطِمَيةُ ::: الشيخ محمد فاضل المسعودي 528
  المتَعَةُ وأثرها في الإصلاح الاجتماعي ::: الاستاذ عبد الهادي مسعود 139
  كتاب السقيفة ::: العلامة المجدد الشيخ محمد رضا المظفر 239
  السقيفة وفدك ::: لأبي بكر أحمد بن عبدالعزيز الجوهري البصري البغدادي 146
  الرَّسُولُ الأعْظَم صلى الله عليه وآله مَع خُلفَائِهِ ::: مهدي القرشي 244
  نظرية عدالة الصحابة ::: الاستاذ احمد حسين يعقوب

فلسفه زیارت و عزادارى چیست؟

حضرت آیةاللّه جوادى آملى
فلسفه زیارت و عزادارى چیست؟
حضرت آیةاللّه جوادى آملى: سرّ این‌که سفارش کرده‌اند هر روز زیارت عاشورا بخوانید و نسبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام تولّى داشته و بر آنان صلوات و درود بفرستید و از دشمنانشان تبرّى بجویید، براى آن است که طرز فکر معاندان ایشان منفور شود وگرنه هم‌اکنون سخن از معاویه و یزید نیست تا آن‌ها را لعنت کنیم.
 نام و یاد آن‌ها رخت‌بربسته و قبرشان نیز زباله‌دانى بیش نیست، الآن سخن از فکر و راه یزید و یزیدیان عصر است مى‌دانید که لعن و نفرین و فریاد از بیداد بنى امیّه لعنةاللّه‌علیهم با آن‌که آنان منقرض و به جهنّم رهسپار شده‌اند، فریاد بر ستمگران جهان و زنده نگه داشتن این فریاد ستم‌شکن است. و لازم است در نوحه‌ها و اشعار مرثیه و اشعار ثناى از ائمه حق علیهم‌سلام‌اللّه به طور کوبنده فجایع و ستمگرى‌هاى ستمگران هر عصر و مصرى یادآورى شود...) وصیت‌نامه امام‌خمینى قدس‌سره، مقدمه.) زن فرعون وقتى که به درگاه الهى دعا کرد، نگفت خدایا مرا فقط از فرعون نجات بده، بلکه گفت: «ربّ ابن لى عندک بیتاً فى الجنّة ونجّنى من فرعون وعمله ونجّنى من القوم الظالمین» تحریم / 11 یعنى مرا از فرعون و فرعونیان، که طرفداران سنّت سیّئه و رفتار ناپسند او هستند، نجات بده. تفکرّ براى همیشه باقى مى‌ماند هر چند که اسم و عنوانش تغییر پیدا کند. بعد از تار و مار شدن خوارج در نهروان و خارج شدنشان از صحنه حیات و زندگى، به على‌بن ابى‌طالب علیهماالسلام عرض شد: این مقدس‌هاى خشک از بین رفتند. فرمودند: «کلاّ واللّه انّهم نطف فى أصلاب الرجال وقرارات النساء کلّما نجم منهم قرن قطع، حتّى یکون آخرهم لصوصاً سلاّبین» نهج‌البلاغه/خطبه60؛ این‌ها نطفه‌هایى هستند در پشت مردان و قرارگاه زنان. هرگاه مقدارى از این‌ها از بین بروند، عده اى دیگر ظهورمى کنند تا این‌که سرانجام کار، سارقان مسلّح و رهزنان غارتگر خواهند شد. ‌اکنون نیز، هم راه سالار شهیدان زنده است و هم‌مرام و مسلک اموى و مروانى و عباسى وجود دارد. این‌که سفارش فراوان به اشک ریختن و عزادارى کردن نموده‌اند، براى آن است که اشک بر شهید اشتیاق به شهادت را به همراه دارد، خوى حماسه را در انسان زنده و طعم شهادت را در جان‌ها گوارا مى‌گرداند. چون اشک رنگ کسى را مى‌گیرد که براى او ریخته مى‌شود و همین رنگ را به صاحب اشک نیز مى‌دهد. ‌
از این‌رو انسان حسینى‌منش، نه ستم مى‌کند و نه ستم مى‌پذیرد. این‌که عده‌اى به فکر ظلم کردن یا ظلم‌پذیرى هستند، براى آن است که خوى حسینى در آن‌ها نیست وگرنه شیعه خاص حسین‌بن على علیهماالسلام نه ظلم مى‌کند و نه ظلم مى‌پذیرد. آن کسى که ظلم‌پذیر است اموى مسلک است چنان‌که ظالم هم اموى صفت است، هر چند که زمزمه «یا حسین» بر لب داشته باشد. و در قیامت که هر کسى را به نام زمامدارش صدا مى‌زنند: «یوم ندعوا کلّ أناسٍ بامامهم» اسراء / 71، شخص ستمگر در صف امویان شرکت مى‌کند. لذا اگر انسان بخواهد بفهمد که راهى راه حضرت حسین‌بن على علیهماالسلام است یا راهى راه امویان، باید ببیند که در او خوى ستم‌پذیرى یا سلطه‌گرى وجود دارد یا نه. اگر گرایش به این خصلت‌هاى زشت را در خود دید باید در اخلاق خود تجدیدنظر کند.
گریه بر امام حسین علیه‌السلام؛
براساس نقلى معروف از حضرت سکینه علیها‌السلام بالاى بدن مطهّر امام حسین علیه‌السلام‌، ایشان به این اصل کلى سفارش کردند که هر حادثه تلخى پیش آمد کرد، آن را بهانه کنید و براى من اشک بریزید: «أو سمعتم بغریب أو شهید فاندبونى» مستدرک‌الوسائل 17/26؛ «هرگاه داستان غریب یا شهیدى را شنیدید، براى مظلومیت من گریه کنید»؛ زیرا اگر امام حسین علیه‌السلام به خلافت مى‌رسید، دیگر غریب یا شهیدى وجود نداشت.
 بنابراین، اصل کلى این است که هر حادثه تلخ و ناگوارى را باید بهانه کرد و براى سالار شهیدان اشک ریخت؛ نه آن‌که افراد داغدیده براى تسکین عواطف و احساسات خود آن حضرت علیه‌السلام را بهانه کنند و براى التیام زخم خویش اشک بریزند و ندبه نمایند و بین این دو گونه عزا دارى فرق وافر است؛ زیرا محصول یکى تعزیت براى حضرت امام حسین علیه‌السلام است و نتیجه دیگرى تسلیت براى خود؛ هر چند ممکن است بهانه قرار دادن واقعه جانسوز کربلا هم بى‌اثر نباشد.
 وجود مبارک سیدالشهدا علیه‌السلام فرمودند: «أنا قتیل العبرة» بحارالانوار 44/280؛ یعنى من که به هدف احیاى حق و امحاى باطل کشته شدم، باید عبرات داشته باشم؛ به طورى که چشمان علاقه‌مندان به سالار شهیدان پر از اشک شود و آن اشک فراوان از شبکه چشم خارج گردد و به صورت انسان عبور کند تا عبرات بشود.‌
 این سنّت حسنه، آثار فراوانى دارد، از جمله این‌که محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام در قلب شیعیان حضور پیدا مى‌کند؛ آنگاه دوست امامان معصوم علیهم‌السلام هرگز فکر و راه و روش آنان را رها نمى‌کند؛ زیرا رهبرى جوارح به دست جان و دل است و زمامدارى قلب را محبت به عهده مى‌گیرد و دل دوستان حسین بن‌على علیه‌السلام جوارح را به صوب صراط مستقیم رهنمون مى‌شود.